همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن 

همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه،به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک،به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد،همه اعتکاف جستن

ز مناهی و ملاهی،همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،به خـدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش،طلب نیاز کردن

به خددا قسم که آن‌را،ثمر آن قدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

نگارش در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |
محقق کتاب «فقه تربیتی مبانی و پیش‌فرض‌ها» از این اثر به عنوان نظریه‌ای جدید در عرصه اسلامی‌سازی تعلیم و تربیت یاد کرد که با استناد به آرای حجت‌الاسلام علیرضا اعرافی در حوزه فقه تربیتی تالیف شده است.-
سیدنقی موسوی، محقق و نگارنده کتاب «فقه تربیتی مبانی و پیش‌فرض‌ها» با اشاره به این‌که این اثر پژوهشی را با استناد به آرای حجت‌الاسلام اعرافی و نظارت او تدوین کرده است، اظهار کرد: فقه تربیتی ایده حضور فقه در مسایل تربیتی به عنوان دانش تجوید معارف اسلامی است.

وی در پاسخ به این سوال که «این دانش چه معنا و کاربردهایی دارد؟» گفت: حضور دانش فقه در عرصه تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش به این معناست که حوزه‌های تعلیم و تربیت مسلمانان بر اساس دستاوردهای پژوهشی متخصصان علوم تربیتی به یک سری بایدها و نبایدهایی منجر می‌شود، این دانش الگوهایی را ارایه می‌دهد تا مربیان و والدین اقدامات تربیتی‌شان را بر اساس آن ساماندهی کنند.

موسوی یادآور شد: تاکید ایده فقه تربیتی بر آن است که این بایدها و نبایدها تا حد امکان از منابع اسلامی و شرعی استناد شده باشند؛ به عبارت دیگر فقه تربیتی نظریه جدید در عرصه اسلامی‌سازی تعلیم و تربیت است. نوشتار حاضر به مبانی و پیش فرض‌های این ایده می‌پردازد و به نوعی فلسفه فقه تربیتی تلقی می‌شود و فرصت‌ها و چالش‌های
نوشتار حاضر به مبانی و پیش فرض‌های این ایده می‌پردازد و به نوعی فلسفه فقه تربیتی تلقی می‌شود و فرصت‌ها و چالش‌های پیش روی این نظریه را بازخوانی می‌کند
پیش روی این نظریه را بازخوانی می‌کند. به این ترتیب مخاطبان اصلی این کتاب را متخصصان علوم تربیتی و صاحب‌نظران تعلیم و تربیت در حوزه و دانشگاه‌ تشکیل می‌دهند.

موسوی در پاسخ به این سوال که «روی جلد کتاب از علیرضا اعرافی به عنوان صاحب اثر و از شما به عنوان محقق و نگارشگر آن یاد شده است، چگونه تحقیقات این اثر را بر اساس آرای حجت‌الاسلام اعرافی تنظیم کردید؟» توضیح داد: اصل ایده «فقه تربیتی» و تالیف کتابی در این زمینه حدود 20 سال است که توسط حجت‌الاسلام اعرافی، رییس موسسه اشراق و عرفان و ریاست مرکز جامعة المصطفی العالمیه تولید و در مجامع علمی به صورت مصاحبه، تدریس و سخنرانی عرضه شده است. بر اساس این ایده، طرح پژوهشی تهیه کردم و با نظارت گام به گام صاحب این نظریه و مشاهده و ارزیابی وی، ریز موضوعات تصویب شدند و مرحله گردآوری اطلاعات و داده‌ها آغاز شد، سپس در جلسات هم‌اندیشی آخرین و جدیدترین نظریات و مواضع حجت‌الاسلام اعرافی را در تدوین متن اعمال کردم.

معاون پژوهشی موسسه اشراق و عرفان با اشاره به این که مقدمه‌ مباحث این نظریه در دو بخش نخستین کتاب با عناوین «حدود و قلمرو دانش فقه» و «حدود و قلمرو دانش تربیت و علوم تربیتی» در مکتوبات نیز جای دارند، گفت: نقطه ثقل اثر و تمرکز اصلی کتاب معطوف بر سومین فصل آن یعنی «مقایسه و تعامل دانش فقه و دانش تربیت» است که به نسبت‌سنجی رابطه این دو دانش و تقابل آن‌ها بر
نقطه ثقل اثر و تمرکز اصلی کتاب معطوف بر سومین فصل آن یعنی «مقایسه و تعامل دانش فقه و دانش تربیت» است که به نسبت‌سنجی رابطه این دو دانش و تقابل آن‌ها بر یکدیگر می‌پردازد
یکدیگر می‌پردازد. نتیجه مباحث این بخش، فصل پایانی کتاب یعنی «فقه تربیتی» را شکل می‌دهد. این بخش ایده اصلی پژوهش را از زوایای گوناگون امکان، ضرورت فقه تربیتی، پیشینه فقه تربیتی، عناصر اصلی دانش فقه تربیتی، گستره این علم، جایگاه آن و مقایسه‌اش با دانش‌های متناظر را در خود جای داده است.

محقق کتاب «فقه تربیتی مبانی و پیش‌فرض‌ها» در پاسخ به این پرسش که «چه آینده‌ای را برای این اثر و طرح مبانی فقه تربیتی ترسیم می‌کنید؟» گفت: مهم‌ترین نکته آن است که این ایده می‌تواند تحولاتی در عرصه تعلیم و تربیت به‌ویژه در وادی تعلیم و تربیت اسلامی ایجاد کند و حوزویان علاقه‌مند به این عرصه می‌توانند به همفکری و تولید علم کمک کنند.

مدیر گروه پژوهشی فقه تربیتی موسسه اشراق و عرفان افزود: ایده فقه تربیتی به همین یک جلد خلاصه و محدود نمی‌شود. توسعه و بسط ابعاد گوناگون این ایده به صورت کلان پروژه در موسسه اشراق و عرفان در پنج طرح بزرگ تحقیقاتی تنظیم شده است. هر پروژه می‌تواند نگارش هفت تا هشت جلد کتاب را به خود اختصاص دهد.

وی این اثر را نخستین جلد این پروژه عنوان كرد و گفت:‌ قرار است جلدهای بعدی این مجموعه به مباحثی نظیر «مسایل یادگیری»، «مسایل آموزشی»، «مسایل تربیتی» و «قواعد فقه تربیتی» اختصاص یابند. همچنین مدنظر است گروه فقه تربیتی موسسه اشراق و عرفان با همکاری محققان و متخصصان حوزه علوم تربیتی نگارش این مجموعه را به 20 جلد برساند.
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |

 

سرزمين قدس از سال 1948 ميلادي با بيانيه"بن گورين " به مدت 60 سال است که در اسارت صهيونيزم قرار دارد و با آغاز اين اسارت در ابتدا 700 هزار نفر از ساکنان شهرهاي فسلطين از سرزمين خود رانده شدند و بعد حدود 4/5 ميليون نفر نيز آواره سرزمين هاي ديگر گرديدند.
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ایرنا ،براساس باوريهوديان تندرو بعد از ساخت اين کنيسه براي سومين باروافتتاح آن به دست صهيونيست ها، از اين پس به يهوديان اجازه داده خواهد شد که معبد سوم هيکل را که در مکان کنوني مسجد الاقصي بنا کنند.
نخستين بار اين کنيسه در قرن 19 به صورت رسمي از سوي موسي بن ميمون مصري بازسازي شد، ولي در جالب ترين افتتاحيه آن در چند روز اخير اين کنيسه با وجود رقص و نوشيدن الکل در کنيسه بازگشايي شد که از نظر يهوديان متدين خوردن شراب در کنيسه و رقص در اين مکان به منزله خروج از دين يهود قلمداد مي شود.
از يهود کلاسيک توراتي و تلمودي با سابقه تورات 3300 سال و تلمود نهايي با1500 سابقه سال که در آن زمان يهود در مقابل جهان کفر قرار داده شده بود، تا يهود امروزي يعني يهود پانصد سال يا هزار سال پيش تاکنون،افراطي ها راديکال هاي يهودي در قالب کنفرانس صهيون هرچه دلشان خواست در تاريخ قوم يهود تحريف کردند.
در اين بين ساخت معبد هيکل منتسب به سيلمان نبي نيز يکي از اين روايت هاي تلخ تحريف صهيونيست ها مي باشد، تا به واسطه ساخت اين معبد قوم يهود در جهان بر همه اقوام و اديان غلبه کند و يهوديان را نسبت به ديگران به واکنش هاي تند وارد کنند.
بزرگترين عللي که صهيونيست ها براي قرار گرفتن در برابر مسيحيت به آن دامن زدند مربوط به تولد تولد حضرت مسيح (ع) بود که يهود را در برابر انديشه ماشيح محافظه کارتر کرد و يهوديان تندرو از ظهور حضرت عيسي به خشم آمدند.

اين قضيه نقطه اختلاف ميان يهوديت و مسيحيت شد، يعني وعده هايي که در کتابهاي پيامبران بني اسرائيل در مورد ظهور منجي آمده بود باعث شد به هنگام ظهور عيسي مسيح، خيلي ها به اين باور رسيدند که اين همان منجي موعود يهود است و از همين جا نقطه اختلاف يهوديت و مسيحيت آغاز شد و همين افتراق باعث تشکيل گروه هاي تندرو افراطي يهودي در سراسر جهان شد.
يهوديان آن انتظاراتي که از مسيح موعود داشتند را در مسيحيت نديدند و همين باعث شد که يهوديان بيشتر مراقب اوضاع باشند که در قضيه برکوخبا در سال 130 ميلادي، يهوديان مدعي شدند که فريب خوردند و از احساسات آنها سوء استفاده شد به همين دليل دست به تحريف هاي تاريخي زدند.
تقابل و افتراق يهوديت و مسيحيت در همه تاريخ وجود داشته و در دوران حکومت عثماني، ورود يهوديان به بانکداري در دوران امپراتوري عثماني زمينه تشکيل اتحاديه ها و فراکيسون هاي مشترکي از يهوديان و مسيحيان داراي تفکر يهودي را رقم زد و در نهايت جريان مسيحيت صهيونيستي پا گرفت.
مسيحيت صهيونيزم پس از تحريف هاي سازمان يافته در کتاب عهده عتيق،در کتاب جنجالي " نگهبان معبد سليمان " تحريف بزرگي در اين تاريخ آغاز کرد و براي دستيابي به منجي آخرالزمان يهوديت، مسلمان کشي را ترويج کرد و به جنگهاي صليبي دست يازي مي کند.
با ساخت فيلم سينمايي"پي" از سوي " آلون نوردفسکي" کشتار مردم مسلمان فلسطين و مسيحيان عيسوي اصيل از سوي يهوديت صهيونيزم و مسيحيت صهيونيزم امري مقدس جلوه داده شد.
صهيونيزم در آغاز اين تحريف خود براي برپايي معبد سليمان که از مجموعه کنيسه هاي پيرامون مسجد الاقصي تشکلي خواهد شد،نان و شراب را به عنوان غذاي حضرت مسيح اعلام کرد و از آن به عنوان خون(شراب) وگوشت (نان) ياد مي کرد که مسيحيت اصيل بايد دچار آن شود، تا صهيون پا بگيرد.
مسيحيت صهيونيزم براي برپايي " مملکت داوودي " در آخرالزمان، کشته شدن دو سوم جمعيت يهوديان دنيا و کشتن 400 ميليون مسلمان را لازم و واجب مي داند و تنها راه بازگشت مسيح(ص) براي آغاز حکومت يک هزار ساله در معبد سليمان را، کشته شدن اين تعداد از مسلمانان و يهوديان مي داند.
سرزمين قدس از سال 1948 ميلادي با بيانيه"بن گورين " به مدت 60 سال است که در اسارت صهيونيزم قرار دارد و با آغاز اين اسارت در ابتدا 700 هزار نفر از ساکنان شهرهاي فسلطين از سرزمين خود رانده شدند و بعد حدود 4/5 ميليون نفر نيز آواره سرزمين هاي ديگر گرديدند.
يهوديان صهيونيزم و مسيحيت صهيونيزم با راه اندازي اتاق هاي جنگ در اسرائيل و حمايت هاي آمريکا و غرب، براي تحقق اين نظريه حمله به مردم بي دفاع غزه را آغاز کرده اند.
رژيم نامشروع صهيونيزم اسرائيل و مسيحت صهيونيزم براي تحقق آرمانهاي خود، هشت جنگ با نام" جنگهاي مقدس " را در لبنان، سوريه، ايران (پارس)، عراق (بابل) و روسيه پيش بيني کرده اند.
مبلغان و مبشران مذهبي يهودي و مسيحي نظير کشيش " آندره وايد" انگليسي هندي الاصل براي ترويج فرهنگ غرب و مسيحيت صهيونيست در عراق ماموريت يافتند و اين سرآغاز ناتوي فرهنگي در کناري ناتو نظامي در کشور عراق از سوي صهيونيست ها براي رسيدن به حلقه دوم از مجموعه شش حلقه معبد سليمان که همان دوازه بابل نام دارد، شد.
يهوديان صهيونيزم و مسيحيت صهيونيزم با راه اندازي اتاق هاي جنگ در اسرائيل و حمايت هاي آمريکا و غرب، براي تحقق اين نظريه حمله به لبنان را در جنگهاي 33 روزه را آغاز کردند.
در نبرد جنگ 33 روزه مقاومت حزب الله لبنان درس بزرگي به جنگ افروزان تا بن دندان مسلح غربي و اسرائيل داد وباپيروزي دراين نبرد نابرابر تمامي معادلات جغرافياي سياسي جهان را به هم ريخت.
حمله رژيم اشغالگر اسرائيل به جنوب لبنان در حالي صورت گرفت که در اين منطقه بيش از 9 هزار و 700 سرباز صلح بان سازمان ملل متحد مستقر شدند و آمريکا در اين جنگ انواع بمب هاي خوشه اي و بمبهاي سه تني ليرزي و هوشمند را براي کشتار مردم بي دفاع جنوب لبنان در اختيار صهيونيزم اسرائيل قرار داد.
ظرف سال هاي اخير مناطق مختلف سرزمين قدس بارها شاهد فاجعه و کشتار غيرنظاميان فلسطيني به وسيله نيروهاي اسراييلي بوده و در راستاي يهودي سازي و پاک سازي قومي در اين سرزمين هربار از سوي رژيم اشغالگر قدس اقداماتي نابخردانه صورت مي گيرد.
ريشه فجايع فلسطين، حرکتهاي مذبوحانه نژادپرستانه است که دامنه و عمقي پرسابقه دارد و مشخصه آن به گونه اي است که گروهي از انسان ها يعني فلسطينيان بخاطر وجودشان، از ديد گروهي کينه ورز محکوم به نابودي شده اند.
نوعي از بشر به نام صهيونيست مي خواهد نوعي ديگر از بشر يعني مردم فلسطين را از ميان بردارد و بي توجه به اين که آنان چگونه زيست مي کنند، چه مليتي دارند و در چه سني و سالي قرار دارند.
فاجعه بهره برداري از کنيسه خراب در کنار مسجد الاقصي داراي دو بعد است،جنبه نخست اينکه فاجعه استفاده از ابزارهاي غير متداول به کار گرفته شده در زدايش انديشه اسلامي است و جنبه دوم که اهميت بيشتري دارد، نسل کشي آگاهانه اسرائيل مي باشد که نسل جوان فلسطين را هدف قرار داده است.
جنبه دوم فجايع مشابه آن در فلسطين، خبر از گسست موجوديت نوع بشر مي دهد و منظور از اين گسست بشري، شکاف در جنس انسان مي باشد به گونه اي که صهيونيستها به مثابه نوعي از انواع بشر مي خواهند نوع ديگر را که ساکنان فلسطين هستند را به طور کامل از پهنه روزگار حذف کنند، همان گونه که تاريخي نوعي از سرزمين ها را به دليل تغيير ماهيت جغرافيايي حذف کرده است.
اين گسست از يک کينه توزي معمول و مرسوم در تاريخ بشر برنخاسته است، بلکه برخاسته از مجموعه ايي از آموزه هاي ديني و پيش داوري ها درباره فلسطينيان، فکرها و طرح هاي نژادپرستانه ي صهيونيست ها، حسادت ها، دژخيمي ها، جاه طلبي ها و حرص چنگ انداختن بر فرهنگ قربانيان سرزمين فلسطين است.
جامعه نظامي اسراييل به ويژه رهبران فکري و سياسي آن بر اين عقيده اند،که فلسطينيان نبايد زنده بمانند چون زنده ماندشان زنده ماندن ذهن هايي است که به ياد مي آورند تاريخ و گذشته ي فلسطين چگونه بوده و به ياد مي آورند که حادثه ها و گذشته هاي جنبش سياسي و فکري صهيونيسم درفلسطين چگونه رقم خورده است.
فلسطين در آستانه گسستي در جنس و نوع انساني است، يعني نوعي از بشر درصدد است نوع ديگري را نابود کند و جهان انساني تنها نظاره گر اين صحنه است.
ساخته کنيسه خراب در مسجد الاقصي در سکوت وحشتناک جامعه اسلامي، نقض حقوق بشر و بي حرمتي به جهان اسلام و بشريت از سوي رژيم اشغالگر صهيونيستي است.
سکوت جوامع اسلامي و حکام آنان باعث گستاخ شدن بيشتر اسرائيل در يهودي سازي مسجد الاقصي شده و اين سکوت ننگين بهترين خواسته رژيم منفور صهيونيزم است.
همچنان که موضوع هولوکاست، جعبه سياه ساختار بين المللي است و با اين بهانه کشور اسرائيل را تاسيس کردند و جنايات اين رژيم منفور را نيز توجيه مي کنند و اشغال فلسطين يکي از نتايج هولوکاست بود که صهيونيست هاي اسرائيلي دست به اين عمل ننگين زدند و اسرائيل اکنون کانون فتنه در جهان است و اين کانون برچيده شدني است.
رسانه هاي بزرگ غرب در اختيار صهيونيست ها قرار دارد و از طريق اين رسانه ها افکار عمومي را تخريب مي کنند و رسانه هاي آنان قوي ترين کارکرد سلطه گري و استبداد جهاني را به خود اختصاص داده اند.
افتتاح کنيسه خراب از جمله کنيسه هاي معبد هيکل به صورت همزمان از 37 کانال و شبکه ماهواره اي پخش زنده شد در حالي که برخي از کشورهاي عربي نيز اقدام به پخش مستقيم اين افتتاحيه کردند.
ماموريت اين شبکه ها در پخش مستقيم افتتاح کنيسه خراب تخريب تمدن اسلامي بود و وظيفه اين شبکه ها گسترش ابتذال،تبليغ مصرف گرايي، تبليغ سکولاريسم و ترويج و گسترش بي بند وباري و فساد در بين کشورهاي اسلامي در آستانه اين افتتاح شوم بود.
آن زمان که 12 قطعه کاريکاتور موهن اهانت کننده به پيامبر اسلام (ص)، نوشتن کتاب آيات شيطاني، اهانت پاپ بنديکت شانزدهم و اهانت به ساحت پيامبراسلام(ص) در مسجد خليل آغاز شد، اين رسانه ها همچنان سرگرم صهيون سازي تفکر اسلامي و بهودي در منطقه بودند.
پشت پرده اين مقابله با تمدن اسلام،" مسيحيت صهيونيزم " و " يهوديت صهيونيزم" قرار دارد و مسيحيت صهيونيزم آن را آغاز جنگهاي جديد صليبي مي داند.
ساخت و افتتاح کنيسه خراب در شرقي ترين نقطه مسجد الاقصي يکي از پروژه هاي اصلي ايجاد معبد هيکل سليمان در اراضي اشغالي قدس است که به دنبال آن نيز تداوم مسلمان کشي ها اسرائيل شدن خواهد گرفت.
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |

امام علي بن الحسين(ع)، معروف به "زين العابدين" و "سجّاد" و مكنّي به ابوالحسن و ابومحمد، در پنجم شعبان سال 38 قمري ديده به جهان گشود.

مادرش، شهربانو دختر يزدگرد سوم پادشاه ساساني ايران بود، كه پس از حمله مسلمانان به امپراتوري ساسانيان و پيروزي مسلمانان در آن نبرد، اسير شد و به همراه ساير اسيران ايراني به مدينه منتقل گرديد و به پيشنهاد اميرمؤمنان(ع) در انتخاب همسر، آزاد و مختار گشت. وي در ميان تمامي جوانان و صاحب منصبان مدينه، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را اختيار و به عقد ازدواج وي در آمد و از آن هنگام به "سيّدة النّساء" معروف شد.

وي چند سالي بيش در بيت امام حسين(ع) زندگي نكرد. زيرا در هنگام تولد تنها فرزندش امام زين العابدين(ع) در سال 38 قمري بدرود حيات گفت.

امام سجّاد(ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسين(ع) در محرم سال 61 قمري، در 23 سالگي به مقام عظماي امامت نايل آمد و در سخت ترين و دشوارترين تاريخ امت اسلام، رهبري شيعيان و محبّان اهل بيت(ع) را بر عهده گرفت و راه و روش پدران و نياكان پاك نژاد خويش را استمرار بخشيد.

آن حضرت، در واقعه كربلا حضور فعال داشت و از آغاز مبارزه امام حسين(ع) بر ضد يزيد بن معاويه، در كنار آن حضرت بود و در سفر آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه به عراق و سرزمين كربلا، وي را همراهي مي نمود.

وليكن در روز عاشورا كه تمامي ياران امام حسين(ع) به اذن آن حضرت و پس از آن، خود امام حسين(ع) وارد ميدان كارزار شده و با دشمنان به نبرد جانانه پرداختند و سرانجام مظلومانه به شهادت رسيدند، امام زين العابدين(ع) بر اثر عروض بيماري و تب شديد از جنگ با دشمنان بازماند و به اراده الهي از آن واقعه خونين، جان به در برد، تا به عنوان حجت خدا بر روي زمين و امام امت و جانشين پدرش اباعبدالله الحسين(ع)، سكان كشتي طوفان زده امت را هدايت و رهبري نمايد.

آن حضرت، پس از شهادت امام حسين(ع) و يارانش در كربلا، به همراه ساير بازماندگان قافله حسيني به اسارت دشمن در آمد و در حالي كه از بيماري توان فرسا، رنج مي برد، در غل و زنجير دشمنان قرار گرفت و سختي اسارت اهل بيت(ع) از كربلا به كوفه و از كوفه به شام را با صبر و بردباري تحمّل كرد و تسلّي و تسكيني براي ساير اسيران در بند بود و با خطبه هاي روان و روشنگر خود، دشمنان و جنايت كاران را رسوا و حقانيت امام حسين(ع) را به گوش مسلمانان عالم رسانيد و آنان را از خواب غفلت بيدار كرد و تحوّل عظيمي در جامعه مسلمانان به وجود آورد و دشمنان اهل بيت(ع) را به عقب نشيني از مواضع و ديدگاه هاي شيطاني خود وادار نمود.

امام زين العابدين(ع) پس از بازگشت به مدينه، به مدت 34 سال امامت شيعيان را بر عهده داشت و در اين مدت نيز با حوادث و رويدادهاي بزرگي روبرو گرديد ولي به حول و قوه الهي از همه آن ها با سربلندي و سرافرازي عبور كرد.

از امام زين العابدين(ع) آثار ارزشمندي از قبيل مواعظ، احاديث، اشعار و ادعيه به صورت پراكنده به جاي ماند و مورد استفاده محققان و متقيان قرار مي گيرد. ولي دو أثر مدوّن از وي بر جا مانده است كه در ميان آثار اسلامي، درخشندگي و جاودانگي ويژه اي دارند. آن دو عبارتند از:

1- صحيفه سجّاديه، كه مشتمل بر 83 دعا و مناجات است؛

2- رسالة الحقوق، كه تبيين كننده حقوق آحاد ملت و افراد بشري در جامعه اسلامي است.

به هر روي، اين امام همام پس از پنجاه و هفت سال زندگي، در محرم سال 95 قمري، بر اثر زهري كه به دستور وليد بن عبدالملك اموي به آن حضرت خورانيده شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع در جوار قبر مطهر عمويش امام حسن مجتبي(ع) به خاك سپرده شد.

درباره تاريخ شهادت امام زين العابدين(ع)، گرچه تمامي مورخان و سيره نگاران، اتفاق دارند كه اين واقعه عظيم در ماه محرم واقع شد، ولي در تعيين روز و سال وقوع آن، اتفاق نظر و ديدگاه واحدي وجود ندارد.

برخي از آنان، روز دوازدهم محرم، برخي هيجدهم محرم و برخي ديگر بيست و پنجم محرم را روز شهادتش مي دانند. هم چنين درباره سال شهادتش با اين كه اكثر مورخان، سال 95 را ذكر كرده اند، برخي سال 94 قمري را بيان نموده اند.(1)

1- نك: الارشاد (شيخ مفيد)، ص 492؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 259؛ روضات الجنّات (موسوي خوانساري)، ج2، ص 134؛ زندگاني چهارده معصوم(ع) – ترجمه اعلام الوري- (علامه طبرسي)، ص 359؛ دائرة المعارف تشيّع، ج3، ص 252؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 1؛ روزشمار تاريخ اسلام – ماه محرم – (واردي)، ص 105

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |
اکثر صهیونیستها خواستار بازسازی هیکل سلیمان بجای مسجدالاقصی هستند
یک نظر سنجی نشان می دهد که اکثر صهیونیستها و بویژه یهودیان افراطی خواستار بازسازی معبد سلیمان و یا به تعبیر بهتر تخریب مسجد الاقصی هستند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت، در این نظر سنجی 64 درصد یعنی دو سوم از ساکنان سرزمین های اشغالی خواستار بازسازی[ساخت] معبد سلیمان به جای مسجد الاقصی هستند.

این نظر سنجی که به درخواست سازمان "گشر" و روزنامه یدیعوت حارونوت و توسط مؤسسه "پنلز" صورت گرفته نشان می دهد که در بین 516 نفری که نظر خواهی شده اند 97 درصد اعلام کرده اند که به عقیده آنها معبد سلیمان تخریب شده است و 2 درصد نیز از آن ابراز بی اطلاعی کرده اند.

از بین افراد پاسخ دهنده به این نظر سنجی نیز 64 درصد خواستار بازسازی آن شدند و 36 درصد نیز با بازسازی آن مخالفت کرده اند.

بر این اساس 100 درصد یهودیان ارتدوکس و 97 درصد مذهبی ها خواهان بازسازی معبد هستند، اما این میزان در بین سنتی ها و تحصیلگردگان به ترتیب 91 و 47 درصد بوده است.

به گزارش مهر، این ایده که معبد سلیمان 2000 سال پیش تخریب شده و بر روی آن مسجدالاقصی بنا شده در بین یهودیان افراطی ریشه دوانده و آنها معتقدند که اکنون باید این مسجد خراب شده و بار دیگر بر روی ویر انه های آن معبد سلیمان ساخته شود.

به همین منظور دیروز 200 صهیونیست افراطی با تجاوز به حریم مسجد الاقصی اقدام به انجام مراسم دینی خود در این مسجد کردند.


امانت داری و اخلاق مداری

استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع "خبرگزاری مهر" مجاز است.
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |
1.آنگاه كه دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.
2.ستم همه جا را فرا گرفته است.
3.قرآن فرسوده شده ، و بدعت هایی از روی هوا وهوس درمفاهیم آن آمده است.
4.دین بی محتوا شده، همانند ظرفی كه آن را واژگون می سازند.
5.اهل باطل بر اهل حق بزرگی می جویند.
6. آشكارا شراب بنوشند، و برای نو شیدن گرد هم آیند، كسانی كه از خدا نمی ترسند.
7.فسق آشكار گردیده و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا می كنند.
8.شخص مومن ، سكوت اختیار كرده و سخنش را نمی پذیرند.
9.شخص فاسق دروغ می گوید، و كسی دروغ و افترایش را بر او باز نمی گرداند.
10.بچه كوچك، مرد بزرگ را خوار می شمارد.
11.پیوند خویشاوندی بریده می شود.
12.هر كه را به كار بد بستایند، خوشحال می گردد.
13.پسر بچه همان می كند كه زن می كند.
14.زنان با زنان تزویج می نمایند.
15.مداحی و چاپلوسی فراوان شده است.{البته نه مداحی در سوگ ائمه -علیهم السلام-}
16.مرد، مال خود را در غیر راه خدا خرج می كند و كسی از او جلو گیری نمی كند.
17.چون شخص موءمنی را ببیند از كوشش و تلاش او به خدا پناه برد.
18.همسایه، همسایه خود را اذیت می كند و مانعی برای او در این كار نباشد.
19. خانه كعبه تعطیل شده و دستور به ترك آن داده می شود.
20.امر به معروف كننده خوار است.
21.فاسق در آنچه خدا دوست ندارد، نیرومند و ستوده است.
22.اهل قرآن و هر كه آنان را دوست دارد، خوار است.
23.راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.
24. و دیدی كه شر آشكار است و از آن نهی نمی شود، و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش می دارند.
25. كافر خوشحال است، از آنچه در مومن می بیند و شاد است از این كه در روی زمین فساد و تباهی بیند.
26.مرد به زبان می گوید، آنچه را كه عمل به آن نمی كند.
27.مردان خود را برای استفاده مردان فربه می كنند و زنان برای زنان.
28.زندگی مرد از پس او اداره می گردد وزندگی زن از فرج او.
29.زنان مانند مردان برای خود انجمن ها ترتیب می دهند.
30.به مرد ها پول میدهند كه با آنها یا با زنانشان عمل نامشروع انجام دهند
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |

معرفي و بيان شاخصه‌هاي ولي عصر (عج) و تبيين فرهنگ انتظار، از جمله مسئوليت‌هاي خطير پيامبر (ص) و جانشينان برحق وي در طول پيدايش و گسترش دين اسلام بوده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، فرهنگ انتظار و مقوله مهدويت، حتي پيش از ظهور دين مبين اسلام، مورد توجه اولياي الهي قرار داشت. بر همين اساس معرفي و بيان شاخصه‌هاي منحصر بفرد ولي عصر (عج) و تبيين فرهنگ انتظار از جمله مسئوليت‌هاي پيامبر (ص) و جانشينان برحق ايشان در طول پيدايش و گسترش اسلام بوده است كه همچون ديگر مأموريت‌هاي الهي‌شان به بهترين شكل ممكن انجام شده است.
آنچه در پي مي‌آيد، 24 حديث روايت شده توسط پيامبر (ص) و چند تن از امامان شيعيان است كه در خصوص ولي عصر (عج) بيان شده‌اند.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: آدمي تعجب مي كند از وفور ايمان مردم آخرالزمان كه پيامبري را نديدند و امام آسماني را زيارت نكردند و تنها ايمان به سطوري مي‌آورند كه بر روي كتاب‌هاي باقيمانده از وحي و كلمات معصومين نقش بسته است.
منبع: كتاب حكيم

پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند از بنده مؤمنش قول گرفته كه سختي‌ها را در دنيا به جان بخرد، آن‌گونه كه نان‌آوران خانه از زير دستان خود پيمان مي‌گيرند كه در غيبت او چارچوب‌هاي مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزديكتر مي‌شويد، به افكار و اعمالتان پوشش تقيه بيشتري دهيد.
منبع: كتاب بحارالانوار، جلد 67

پيامبر اكرم (ص) فرمود: دنيا به پايان نمي‌رسد تا اينكه مردي از اهل‌بيت من كه هم نام من است، سلطنت كند.
منبع: كتاب الملاحم والفتن، ص 154

امام علي (ع) فرمود: از علائم ظهور آن است كه به همديگر بد گوييد و يكديگر را تكذيب كنيد و از شيعيان من باقي نمي‌ماند؛ مگر به اندازه سرمه در چشم و نمك در غذا و چنين خواهد بود، امتحانات زمان غيبت.
منبع: كتاب بحارالانوار

امام علي (ع) فرمود: براي صاحب‌الزمان، غيبتي است عظيم كه بايد در محور ايمان راسخ بود؛ زيرا كه خيلي‌ها از ما جدا مي‌شوند، حتي آنها كه به مقامات بلند رسيده‌اند.
منبع: اصول كافي، جلد 1

امام حسين (ع) فرمود: قيام كننده اين امت، فرزند نهم من است كه غيبتي طولاني دارد و هنگامي كه تاريكي‌هاي غيبت، همه جا را فرا مي‌گيرد؛ خفاشان كور چشم و گرگان درنده به تقسيم اعتبارات و امتيازات او مي‌نشينند.
منبع: الزام النواصب، ص 67

امام حسين (ع) فرمود: فرزندم خلاصه‌ انبياء و عصاره اولياء و ثمره اوصياي كريم است.
منبع: كشف الغمه، ج 3، ص 312

امام علي بن الحسين (ع) فرمود: هر كس در غيبت فرزندمان استوار بر ولايت ما باشد، خداوند پاداش يك‌هزار شهيد مقتول در جبهه‌هاي احد و بدر با به او مي‌دهد.
منبع: كتاب بحارالانوار، جلد 52

امام محمد باقر (ع) فرمود: ايام‌الله سه روز است، يكي روز ظهور حضرت قائم ( عج) و ديگري روز رجعت و سومي روز قيامت است.
منبع: كتاب حكيم

امام محمد باقر (ع) فرمود: سلطنت قائم ‌(عج) 309 سال است؛ به مدتي كه اصحاب كهف در غار به سر بردند.
منبع: كتاب غيبت فضل‌بن‌شاذان

امام محمد باقر (ع) فرمود: اصلاحات قائم به مساجد نيز مي‌رسد و هر مسجدي كه ظواهرش اشرافي و اعياني باشد، در روز رهايي ويران مي‌شود.
منبع: بشارت الاسلام، ص 235

امام جعفرصادق (ع) فرمود: خداي تعالي اصحاب قائم (عج) ما را در يك لحظه مانند ابرهاي پراكنده جمع مي‌كند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر كه 313 نفر بودند.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) فرمود: در دولت امام قائم (عج) راه ميان مكه و مدينه با درخت خرما اتصال مي‌يابد.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) فرمود: در قيام آن سرور اولياء جمله مفسدين و بدخواهان و غاصبين حقوق اهل‌بيت نابود خواهند شد.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) در تفسير آيه «أمّن يُجيب المضطرّ اذا دعاه ويكشف السّوء» (آيا كسي هست كه به فرياد بيچاره در وقت ناله‌اش جواب دهد و رفع نگراني‌ها را كند) فرمود: اين كلام در مورد قائم وارد شده و اوست كه هر لحظه خدا را مي‌خواند، براي دفع دشواري و به زودي پروردگار، وي را بر كرسي اقتدار جهاني مي‌نشاند.
منبع: الزام النواصب، ص 172

امام جعفر صادق (ع) فرمود: مردم در انتهاي غيبت از دين خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانكه در صدر اسلام دسته دسته وارد مي‌شدند.
منبع: الملاحم والفتن، ص 144

امام جعفر صادق (ع) فرمود: اين امر مقدس (ظهور) به وقوع نمي‌پيوندد؛ مگر زماني كه تمامي گروه‌ها به حكومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن كه نگويند كار امام را ما نيز مي توانستيم انجام دهيم.
منبع: كتاب ميزان الحكمة

امام جعفر صادق (ع) فرمود: زماني قيام صورت مي‌گيرد كه جهان بشريت به يك سوم جمعيت، تقليل يافته باشد و امواج بلاياي طبيعي دو سوم را نابود كند.
منبع: منتخب الاثر، ص 453

امام جعفر صادق (ع) فرمود: در روزگاري كه جهان مهياي نزول عذاب‌هاي سنگين است، در خانه‌ات خلوت نما و كمتر در محافل رسمي و شلوغ شركت كن.
منبع: الزام النواصب، ص 180

امام جعفر صادق (ع) فرمود: به وقت ظهور، نشاط و شادي به برزخ نيز سرايت مي‌كند و مؤمنين از فشارهاي آن ديار راحت مي‌شوند.
منبع: غيبت نعماني، ص 167

امام جعفر صادق (ع) فرمود: مغرب‌زمين در برابر قواي او سر تعظيم فرود مي‌آورد و مصلح كل برايشان مسجدي بنا مي‌كند.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) فرمود: نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بيت، واقعيت مي‌يابد كه خداوند ما را بر تمامي خبائث و رذائل مسلط مي‌گرداند.
منبع: بحارالانوار، جلد 52

امام موسي كاظم (ع) فرمود: خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دين حق را بر جمع اديان باطله پيروز مي‌گرداند.
منبع: كتاب حكيم

امام مهدي (عج) فرمود: نفرين خداوند و ملائكه و مردم گرويده بر كسي كه تعدي كند به حقوق و اعتبارات ما.
منبع: كتاب كمال‌الدين
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط امین منصوری |


صحبت از بازگشت یکی از اساسی‌ترین نکاتی است که امام از این پس تا زمانی که فرصت طرح آن را دارد، بیان می‌کند. پس از رسیدن دشمن و حرکت به سمت
کربلا امام بارها در سخنرانی‌های خود در هر فرصت روی نامه‌های اهل کوفه تکیه دارد؛ به‌علاوه درباره ماهیت حکومت اموی سخن می‌گوید و امامت را از آن خود می‌داند و پس از آن می‌فرماید: اگر ما را نمی‌خواهید و حق ما را نمی‌شناسید، از همین‌جا بازمی‌گردم. [۴]
دو سپاه امام و حر بن یزید ریاحی در عرض هم در حال حرکت بودند و حر مراقب امام بود تا به حجاز بازنگردد. در این مسیر بود که امام می‌کوشید تا از کوفه دور شود و به سمت بادیه حرکت کند؛ اما حر ممانعت می‌کرد تا به کربلا رسیدند. عبیدالله بن زیاد برای مجبور کردن امام به بیعت با یزید یا جنگ کردن با وی عمر بن سعد را با سپاهی روانه کربلا کرد. گفت‌وگوهای چندی میان امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و عمر بن سعد در روزهای حضورش در کربلا صورت گرفت که همه روی مسئله بازگشت تکیه داشت و بر آن بود که وضعیت به‌گونه‌ای درآید که بتواند از حیطه قدرت ابن زیاد خارج شود.
نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

» چرا امام حسين(ع) پس از شنيدن خبر قتلمسلم باز نگشتند؟

» امام حسين(ع) چاره اي جز ادامه راه نداشت چون امام حسين(ع) درهيچ نقطه اي از كشور بزرگ اسلامي آن روز، امنيت نداشت. امن ترين محل براي هر كس وطن اوست.
وطن امام حسين(ع) مدينه است. امام حسين (ع) در مدينه امنيت نداشت . شاهد اين مطلب اين است كه در مسير حركت امام به سوي كوفه در منزلي به نام «رهينه» شخصي به نام «اباهرم» از امام پرسيد: چه چيزي تو را وادار به بيرون آمدن از مدينه كرد؟ امام در جواب او فرمود: خدا تو را رحمت كند اي اباهرم! به ناموسم فحش دادند صبر كردم ، مالم را گرفتند صبر كردم و خواستند خونم را بريزند از دست آنان گريختم. به خدا سوگند آنان مرا مي كشند. و خدا همه شان راخوار خواهد ساخت. (بحار، ج 44، ص 314، چاپ ايران)
بر اساس اينگونه روايات و شواهد تاريخي ديگر به حقيقت امام در خانه خود امنيت نداشت و امام ناچار بود از مدينه بيرون برود و نيروهاي يزيدي حتي فرصت انديشيدن هم به امام ندادند و از امام بيعت خواستند و اگر امام بيعت نكردن خود را اعلام مي كرد و چند روزي در مدينه مي ماند كشته مي شد و امام ناچار بود از مدينه برود. در جهان اسلام امن ترين نقطه از نظر خدا و پيامبر، مكه و خانه خداست. همه چيز در حرم خدا در امن هستند حتي گياهان، حشرات و حيوانات هم در امن هستند. بهترين نقطه براي امام حسين حرم خدا بود و براي همين به مكه رفتند و چند ماه در مكه ماندند. در اين مدت مسلمانان متوجه شدند كه حسين بن علي با يزيد بيعت نكرده است و اين براي حكومت يزيد، بسيار خطرناك بود و آنان نمي توانستند در برابر اين حركت بي تفاوت بمانند. به علاوه اين ، مردم عراق هم از امام حسين دعوت كردند و حكومت يزيد را به رسميت نشناختند.
اين مسأله هم براي حكومت يزيد خطر بزرگي بود. براي همين حكومت يزيد تصميم گرفت كه امام حسين (ع) را در مكه بكشند و به شكلي بكشند كه كسي نفهمد كه قاتل كيست . شاهد اين مطلب اين است كه يزيد «عمرو بن سعيد بن عاص» را با لشگري بزرگ به مكه فرستاد و او را مسئول امور حج و امير حاجي ها كرد و به او سفارش كرد كه حسين بن علي را در خلوت بگيرند و اگر نتوانستند ، او را تروركنند و اين عمرو بن سعيد سي نفر از شياطين بني اميه را مأمور كرد كه حسين بن علي را بكشند. امام حسين(ع) وقتي از اين توطئه با خبر شد از مكه بيرون رفت. (بحار، ج 45، ص 99) امثال اين گونه حركات نشان مي دهد كه امام حسين(ع) در مكه امنيت نداشت.
اصلا حكومت يزيد تصميم به کشتن امام حسين داشت و امام چه در مدينه باشد و چه در غير مدينه از سوي حكومت يزيد سلب امنيت شده بود. شاهد اين مطلب اين است كه وقتي كه محمد بن حنيفه به امام حسين گفت به كوفه نرو ، امام در جواب او فرمود:
برادرم به خدا سوگند من اگر در لانه حشره اي از حشرات زمين پنهان شوم مرا از آن بيرون
مي آورند تا بكشند. (همان، ص 99) حتي اگر امام حسين با آنان مي ساخت و با آنان همكاري مي كرد باز هم او رامي كشتند چون عداوت آنها با امام حسين به حدي بود كه نمي توانستند وجود او راتحمل كنند و علت اينكه به او در آغاز كار اعلام كردند بيعت بكن، اين بود كه مي دانستند كه بيعت نمي كند. (همان)
يكي از شواهدي كه نشان مي دهد كه آنان قصد كشتن امام حسين را داشتند اين است كه آن روز كه امام به دارالاماره رفت و فرماندار مدينه به امام پيشنهاد بيعت داد ، امام فرمود كه تا فردا صبر كنيد ببينم چه مي شود. در همان مجلس مروان گفت: اگر حسين بيعت نكرد گردنش را بزن و فرماندار مدينه نپذيرفت و امام با مروان درگير شد و از دارالاماره بيرون آمد. (بحار، ج 44، ص 324، ح 2)
بنابراين امام حسين نه در مدينه امنيت داشت و نه در مكه و اكنون در ميان راه است و خبر كشته شدن مسلم به او رسيده است. امام حسين براي حل اين مشكل جديد با ياران خود مشورت كرد و به اولاد عقيل گفت: مسلم شهيدشده، شما مصلحت را در چه مي دانيد؟ آيا برگرديم يا برنگرديم؟
آنان گفتند: ما برنمي گرديم تا انتقام خون مسلم را بگيريم و يا مانند او به شهادت برسيم. (منتهي الامال ، ج 1 ، ص 609)
امام حسين هم نظر آنان را پسنديد و اگر امام حسين به كوفه برود گر چه مسلم شهيد شده ولي در هر صورت نيروهاي وفادار به امام حسين آن حضرت را ياري مي كنند و بهترين راه همين بود كه امام حسين به كوفه برود و اگر به كوفه مي رسيد آنهمه طرفداران آن حضرت در كوفه او را ياري مي كردند. غير از كوفه و بصره ، هيچ جايي مناسب نبود و همه نيروهاي رزمي طرفدار آن حضرت در اين شهرها بودند و حكومت يزيد مي دانست كه اگر حسين بن علي داخل شود كار مشكلتر خواهد شد و براي همين كاري كردند كه امام نتوانست به كوفه برسد و در بين راه او را گرفتار ساختند. حال كه دشمن دست بردار نيست چه بهتر كه با عزت و خداپسندانه بكشيم و كشته شويم كه اينچنين عمر براي هميشه اثر گذار و حافظ دين خداست. شما همين الان مي توانيد به راحتي به دست آوريد كه مردم ايران در سايه زنده نگهداشتن فداكاريهاي امام حسين و يارانش دين خود را حفظ كرده اند.

نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

سؤال1 (سیره و تاریخ)

چرا همسر حضرت زينب عليهاالسلام در قيام امام حسين علیه السلام حضور نداشت؟

پاسخ :

براي اينكه مساله براي شما روشن شود اشاره به نكات زير ضروري مي نمايد:
شواهد و قراين تاريخي موافقت عبدالله بن جعفر با قيام حسيني علیه السلام
الف) همراه كردن همسر و فرزندان خويش با امام حسين علیه السلام
گر چه عبدالله خود در كربلا حضور نداشت اما همسر و فرزندانش همراه با امام حسين در كربلا حاضر بودند.چگونه ممكن است فردي با حركت و قيامي موافق نباشد و به آن اعتقاد نداشته باشد اما بهترين عزيزان خود را به حضور و شركت در آن تشويق و ترغيب نمايد؟ و اجازه دهد فرزندان عزيزش (عون و محمد) در اين راه قرباني شوند و همسر بزرگوارش حضرت زينب كبري عليهاالسلام در اين راه پر مخاطره گام بردارد؟

ب) واكنش عبدالله بن جعفر پس از شهادت امام حسين علیه السلام
واكنش عبدالله بن جعفر پس از شنيدن خبر شهادت امام حسين علیه السلام و فرزندانش عون و محمد گوياي ايمان و اعتقاد او به قيام امام حسين است مورخان نوشته‌اند كه: پس از بازگشت بازماندگان امام حسين به مدينه يكي از غلامان عبدالله بن جعفر به نام ابوالسلاسل نزد او رفت و شهادت پسرانش را به او تسليت گفت. عبدالله كلمة استرجاع ( إنّا لله و إنّا الیه راجعون )بر زبان آورد. غلام گفت: اين مصيبتي است كه از حسين‌بن علي علیهماالسلام به ما رسيده است! عبدالله بن جعفر او را با نعلين خود راند و گفت: اي كثيف‌زاده! آيا به حسين علیه السلام چنين چيزي را مي‌گويي؟ به خدا سوگند اگر نزدش مي‌بودم دوست مي‌داشتم كه تا كشته نشوم از او جدا نگردم. به خدا سوگند من آنها را سخاوت‌مندانه در راه حسين علیه السلام داده‌ام و مصيبت آنها بر من گران نيست، زيرا آنان در راه برادرم و پسرعمويم به شهادت رسيدند و همراهش شكيبايي ورزيدند. آن‌گاه رو به اهل مجلس كرد و گفت: الحمدلله با اين‌كه مصيبت حسين علیه السلام بر من گران است اما اگر نتوانستم او را ياري دهم فرزندانم او را ياري دادند.( شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 124 / ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 579 / طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج 4، ص 357)

اين سخنان بيانگر اعتقاد والاي عبدالله بن جعفر به قيام امام حسين علیه السلام و آگاهي و معرفت او به نهضت حسيني علیه السلام و ارزش و فضيلت خون شهيدان است.
ج) نامة عبدالله بن جعفر به امام حسين علیه السلام
يكي از موارد مهم درباره ديدگاه عبدالله بن جعفر، نامة او به امام حسين علیه السلام براي منصرف كردن آن حضرت از رفتن به عراق است. وي در نامه خود ،از امام علیه السلام مي خواهد تا از مكه خارج نشود
:
من از كاري كه آهنگ آن را داري بر تو بيمناكم و ترس آن دارم كه خود و خاندانت در آن به هلاكت برسيد. اگر تو امروز هلاك شوي نور زمين خاموش خواهد شد، زيرا تو پرچم هدايت‌يافتگان و اميرمؤمناني. در رفتن شتاب مكن زيرا من نيز به دنبال نامه هستم. والسلام.( طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج 4، ص 291: «فلا تعجل بالسير فانّي في اثر الكتاب» .)

پاسخ امام علیه السلام به نامة او چنين است:
اما بعد نامه‌ات به من رسيد و آن را خواندم و منظورت را دريافتم. به آگاهي تو مي‌رسانم كه من جدّم رسول خدا را به خواب ديدم، او از كاري به من خبر داد و من در پي آن مي‌روم، خواه به سودم باشد يا به زيانم. به خدا سوگند! اي پسرعمو چنانچه من در لانة هر جنبنده‌اي از جنبندگان روي زمين باشم مرا بيرون كشيده به قتل خواهند رساند. به خدا اي پسرعمو آنان ستم خواهند كرد، همان گونه كه يهود نسبت به روز شنبه ستم ورزيدند. والسلام.( طبري، همان، ج 4، ص 292 ؛ ابن اعثم، الفتوح، ج 5، ص 67)

نامه عبدالله به امام حسينعلیه السلام حاكي ازاعتقاد او به مقام والاي امامت و شأن و جايگاه باعظمت آن.است عبارات‌هايي نظير «نور زمين»، «روح هدايت» و «امير مؤمنان» گوياي اين اعتقاد است و دلبستگي و وفاداري او به امام حسين علیه السلام ،را نيز بيان مي كند او آيندة جهان اسلام را بعد از شهادت حسين علیه السلام تاريك مي‌بيند: «ترس آن دارم كه نور زمين خاموش شود، زيرا تو روح هدايت و امير مؤمناني »
به نظر مي رسد نامة عبدالله بن جعفر به امام رنگ و بوي مشاوره و خيرخواهي و دلسوزي دارد. او به‌خوبي از سرنوشت حركت امام علیه السلام به عراق آگاه است و نيك مي‌داند كه اين سفر پيامدي جز شهادت امام علیه السلام و يارانش در پي ندارد. او نگران است كه مبادا با شهادت امام علیه السلام شيرازة نظام از هم پاشيده شود و جامعة اسلامي با فقدان امام علیه السلام و رهبري الهي روبه‌رو گردد. از اين رو مي‌كوشد تا امام علیه السلام را از سفر به كوفه منصرف سازد و حتي از طريق گفت‌وگو و ميانجي‌گري ميان امام حسينعلیه السلام و بني‌اميه از وقوع حادثه‌اي دلخراش جلوگيري كند.
د) معذور بودن عبدالله در نپيوستن به امام علیه السلام
از آنچه گفته شد اصل اعتقاد عبدالله به قيام كربلا و عشق و علاقة او براي شهادت در راه امام حسين علیه السلام ثابت شد، اما اينكه چرا عبدالله بن جعفر خود شخصاً در قيام عاشورا حضور نداشت و امام را همراهي نكرد، تاريخ در اين باره ساكت است و از متون اصيل تاريخي چيزي به دست نمي‌آيد. البته در برخي از آثار متأخرين احتمالاتي به عنوان عذر عبدالله ‌بن جعفر در نپيوستن او به امام علیه السلام بيان شده است كه مهم‌ترين آنها چنين است
:
1.
نابينا بودن وي، چنانكه گفته شده: دليل عدم حضورش در قيام عاشورا نابينا بودن او بود». (ابن عنبه، عمدة الطالب، ص 37، پاورقي محمدحسن آل‌طالقاني)

2.
احتمال مأموريت داشتن او از سوي امام در مدينه، مانند مأموريت حفظ جان بني‌هاشم، زيرا با خروج امام و ديگر بزرگان بني‌هاشم از مدينه هرگونه توطئه و دسيسه‌اي براي نابودي بني‌هاشم پيش‌بيني مي‌شد، از اين‌رو، شخصيتي همچون عبدالله بن جعفر مي‌توانست از هرگونه خطري كه بني‌هاشم را تهديد مي‌كرد، جلوگيري كند.( سيدنورالدين جزائري، حضائص الزينبية، ص 194)
3.
كهولت سن، زيرا او در اين هنگام حدود هفتاد سال داشت و طبعاً آمادگي لازم و توان جسماني مناسب براي جهاد نداشت.( جمعي از محققين، تحقيقي در نهضت عاشورا، ص 34)
اما همه اين موارد فقط يك حدس تاريخي است زيرا نابينايي عبدالله بن جعفر در هيچ يك از منابع اصيل تاريخي به آن اشاره‌اي نشده است، همين‌طور كهولت سن او نيز نمي‌تواند مانع جدي به شمار آيد، زيرا او در اين هنگام حدود 71 ساله بوده مي‌توانست با امام علیه السلام هجرت كند، چنانكه طبق برخي نقل‌ها چند سال پس از عاشورا نيز از مدينه به دمشق مسافرت كرد. علاوه بر اين، در سپاه امام علیه السلام افراد كهنسالي نظير حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، انس بن حارث و... حضور داشته‌اند.
احتمال مأموريت داشتن عبدالله از سوي امام گرچه با شخصيت و جايگاه او سازگار است، اما هيچ شاهد و قرينة تاريخي بر آن دلالت نمي‌كند. علاوه بر اين اگر ثابت شود كه محمدحنفيه از طرف امام علیه السلام مأمور كنترل اوضاع مدينه بوده، ديگر مأموريت عبدالله بن جعفر چندان پذيرفته نيست.

نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

 



اگر سپاه حر راه را بر امام باز می گذاشتند، امام باز می گشتند و اتفاقا تا جایی که راه باز بود، امام (ع) از سمت کوفه بازگشتند:
«حسین علیه السّلام روانه شد تا به دو منزلى كوفه رسید. حرّ بن یزید را با هزار سوار ملاقات كرد ... حسین (ع) فرمود: اگر رأى شما اكنون با مضمون نامه ‏هاى شما و پیامهائى كه فرستادگان شما بمن رسانده‏ اند مخالف است من به‏ همان جائى كه از آنجا آمده ‏ام باز میگردم، حرّ و سربازانش از بازگشت آن حضرت جلوگیرى كردند و حرّ عرض كرد: راهى را انتخاب فرما كه تو را نه بكوفه برساند و نه بمدینه بازگردى تا من نیز عذرى نزد ابن- زیاد داشته باشم حسین علیه السّلام بدست چپ روانه شد تا اینكه به عذیب هجانات رسید. در اینجا نامه ابن زیاد به حرّ رسید ... حرّ و سربازانش سر راه بر حسین گرفته و از حركت جلوگیرى كردند حسین علیه السّلام فرمود: مگر تو خود نگفتى كه ما از راه كوفه عدول كنیم؟ عرض كرد چرا ولى نامه ‏اى از امیر عبید اللَّه رسید كه به من دستور داده تا بر شما سخت بگیرم و كارآگاهى را نیز مأمور من نموده كه ناظر اجراى دستور باشد.»[1]

درباره چرایی بازگشت امام باید شناخت دقیق تری از نهضت حسینی (ع) داشته باشیم. شهید مطهری درباره عوامل نهضت امام حسین (ع) این گونه می فرمایند:
« نهضت چندماهیتى‏
پدیده‏ هاى اجتماعى مى‏ توانند در آن واحد چند ماهیتى باشند. ... قیام امام حسین از آن پدیده‏ هاى چند ماهیتى است، چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است.

عامل تقاضاى بیعت‏
یكى از عوامل كه به یك اعتبار (از نظر زمانى) اولین عامل است، عامل تقاضاى بیعت است. ... یزید مى‏ خواهد بیعت بگیرد. بیعت كردن یعنى امضا كردن و صحّه گذاشتن ... امام حسین عكس العمل نشان مى‏ دهد، عكس العمل منفى. بیعت مى‏ خواهید؟ نمى ‏كنم.

عامل دعوت مردم كوفه‏
... اینجا یك دعوت است از طرف مردمى كه مدعى هستند ما از سر و جان و دل آماده ‏ایم، ... در مجموع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشته‏ اند. ...مسلمانانى قیام كرده ‏اند، امام باید به كمك آنها بشتابد. ... امام حسین از اول حركتش معلوم بود كه مردم كوفه را آماده نمى ‏بیند، مردم سست عنصر و مرعوب شده‏ اى مى‏ داند. در عین حال جواب تاریخ را چه بدهد؟ قطعاً اگر امام حسین به مردم كوفه اعتنا نمى‏ كرد، همین ما كه امروز اینجا نشسته ‏ایم مى‏ گفتیم: چرا امام حسین جواب مثبت نداد؟.

عامل امر به معروف و نهى از منكر
روز اولى كه امام حسین از مدینه حركت كرد، با این شعار حركت كرد. ... من به حكم وظیفه امر به معروف و نهى از منكر باید قیام كنم؛ و نیز مسأله این نبود كه چون مردم كوفه از من دعوت كرده‏ اند قیام مى‏ كنم (هنوز حدود دو ماه مانده بود كه مردم كوفه دعوت كنند؛ ...)، بلكه مسأله این بود كه دنیاى اسلام را منكرات فراگرفته است؛ من به حكم وظیفه دینى، به حكم مسؤولیت شرعى و الهى خود قیام مى‏كنم.»[2]

«البته‏ همه عوامل ، آموزنده هستند ولی این عامل (امر به معروف) آموزندگی بیشتری دارد زیرا نه‏ زیرا نه‏ متكی به دعوت است و نه متكی به تقاضای بیعت . یعنی اگر دعوتی از امام‏ نمی‏شد حسین بن علی علیه السلام به موجب قانون امر به معروف و نهی از منكر ، نهضت می‏كرد.»[3]
با توجه به تاثیر گذاری این عوامل در نهضت حسینی (ع) متوجه می شویم که اگر امام حسین (ع) از کوفه باز می گشتند، به معنای متوقف شدن نهضت و قیام ایشان نبوده است. امام در گام اول اقدام خود از مدینه به سمت مکه می روند که در تاریخ 27 رجب بوده است. در حالی که شروع رسیدن نامه ها از دهم ماه رمضان بوده است. امام یک هدف اصلی داشته اند، و آن را در وصیت نامه خود اعلام می دارند:
«إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی‏؛[4] به درستی که من از مدینه خارج می شوم، تا اصلاح در امت اسلام را طلب کنم و قصد دارم که امر به معروف و نهی از منکر کنم. و مطابق سیره جدم رسول خدا و پدرم على بن ابى طالب علیهم السّلام رفتار نمایم.»
اگر راه را بر امام باز می گذاشتند، قطعا حادثه ای در کربلا اتفاق نمی افتاد. اما دشمن می دانست که امام حسین (ع) در مقابل یزید سکوت نخواهد کرد. و اقدامات خود را متوقف نخواهد نمود.

[1]. اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 77.
[2]. مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏17، ص: 140تا 146.
[3]. مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏17، ص: 214.
[4]. بحار الأنوار، ج‏44،ص 329.

نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |
آن گاه که امام علی به شهادت رسید و مردم با امام حسن(ع) بیعت کردند و حضرت حکومت را در دست گرفت، مردم آمادگى روحى براى مبارزه‏اى سخت و طولانى با معاویه را نداشتند، به چند دلیل:
1- جنگ‏هاى قبلى (صفین، نهروان و جمل)؛
2- حیله‏گرى و تزویر معاویه و سست عنصرى بسیارى از مردم ؛
3- خطرات بیرونى که جامعه اسلامى آن زمان را تهدید مى‏کرد و درگیرى داخلى، آنان را براى حمله به مسلمانان بر مى‏انگیخت؛
4- حفظ جان شیعیان باقى مانده ؛
5- روشن کردن حیله‏گرى های معاویه و شناساندن چهره واقعی وی به مردم نا آگاه و سطحی نگر .
پس از شهادت حضرت على (ع)، امام مجتبى منبر رفت و بعد ازحمد و ثناى الهى و درود و صلوات بر جدّ بزرگوار خود حضرت خاتم الأنبیا و تمجید و تعریف از پدر مظلومش ومعرفى خود و خاندان رسالت، مردم با او بیعت نمودند. از فرداى آن روز امام، کارگزاران وحکّام خودرا در ولایات منصوب نمود. جاسوسى را که از طرف معاویه وارد کوفه شده بود، دستگیر کردند و گردن زدند و به ابن عباس ،حاکم خود در بصره نوشت : جاسوس دیگرى را که از طرف معاویه وارد بصره شده است ، بگیر و گردن بزن . به دنبال آن نامه اى با لحن تند به معاویه نوشت که : جاسوس مى فرستى و مکر و حیله ها مى¬کنى ؟! از قرار معلوم گویا قصد جنگ دارى ! اگر چنین است ، من آماده‌ام.(1)
معاویه ، جواب نامه را نوشت و براى حضرت فرستاد. مکاتبه بین حضرت و معاویه ادامه داشت تا به حضرت خبر دادند معاویه لشکر فراوانى آماده کرده و به عراق گسیل داشته است .
از طرفى با منافقان و خارجیان که داخل لشکر حضرت امام حسن بودند و از ترس حضرت على(ع) جرأت اظهار مخالفت نداشتند، به وسیله جاسوسان خود تماس گرفت که : اگر حسن بن على (ع)را بکشید، به هر کدام دویست هزار درهم خواهم داد و یکى از دخترانم را به ازدواج قاتل درخواهم آورد.(2)
امام مجتبى پس از اطلاع ، منبر رفت و مردم را براى مقابله با معاویه ترغیب کرد. ابتدا با سردى مواجه شد، ولى بالاخره گروه زیادى را جمع کرد و از کوفه بیرون رفتند و در نخیله پس از تقسیم و گروه بندى لشکر، عده‌اى را براى مقابله با لشکر معاویه فرستاد، امّا طولى نکشید که خبر آوردند فلان فرمانده و فلانى به معاویه پیوسته و شیرازه لشکر متلاشی شده است. حتى به حضرت خبر دادند گروهى از فرماندهان به معاویه پیام داد‌ه‌اند: در صورت تمایل ، حسن بن على را دست بسته تحویل شما خواهیم کرد. امام مجتبی (ع) ضمن خطبه ای خطاب به لشکریانش فرمود:
«ویلکم ! والله إنّ معاویة لایفی لأحدٍ منکم بما ضمنه فی قتلی، و إنی أظن إن وضعتُ یدی فی یده فاسلمه لم یترکنی ادین بدین جدی ...؛(3) وای بر شما ! سوگند به خدا‍! معاویه به وعده هایی که برای کشتن من به شما داده است عمل نمی کند و اگر من تسلیم او گردم باز اجازه نمی دهد بر اساس دین جدم رفتار نمایم .
حضرت احساس کرد جان خود و پیروانش در خطر جدى قرارگرفته است . مهم‌تر از همه به خاطر چهره دروغینی که معاویه بین مردم پیدا کرده بود، اگر امام و یارانش شهید می شدند، خونشان هدر می‌رفته و چندان اثرى نداشت.
امام از راه ناچاری و براى حفظ اسلام و حفظ شیعیان و نشان دادن چهره واقعى معاویه ، صلح نامه را امضا نمود.
بنا به گزارش مورخان در صلح نامه موادّى گنجانده شده بود، از جمله این که معاویه متعرض امام نگردد و به کتاب وسنّت رسول خداو سیره خلفاى شایسته عمل کند و بعد از خود کسى را براى خلافت تعیین ننماید(4) و شیعیان على (ع)در شام و حجاز و عراق و یمن از شر او ایمن باشند.(5) نیز حضرت امیرمؤمنان را در نماز و منابر سب نکنند.(6)
روشن است عمل به این مواد به ضرر معاویه تمام می شد. اگر به آن ها عمل نکند، چهره واقعی‌اش که سعی بسیار در پنهان کردن آن داشت، بین مردم آشکار خواهد شد ، و آنان مى‌فهمند که معاویه پاى بند هیچ اصلى از اصول اسلامى نیست. همان طور که پیش بینی می شد، چون امام مجتبی با معاویه بیعت کرد، وی به هیچ کدام از مطالبی که در صلح نامه آمده بود و آن ها را خود نوشته و برای امام مجتبی ارسال کرده بود ،عمل نکرد و بدین وسیله چهره واقعی خود را برای همگان آشکار ساخت . (7)
افزون براین معاویه قابل مقایسه با یزید پسرش نبود، زیرا:
اوّلاً: معاویه ، پیامبررا درک کرده بود و صحابى به شمار مى آمد، برخلاف یزید؛
دومً: عنوان کاتب الوحى را داشت . مى گویند: یکى از نویسندگان وحى آسمانى معاویه بود؛
سوم: مهم‌تر از همه با این که فاسد و فاسق بود ، امّا مى دانست اگر بخواهد حکومتش دوام داشته باشد، باید شئون اسلامى را در ظاهر رعایت کند .اودر این امر به حدّى متظاهر بود که بسیارى از مردم حتّى برخى از زاهدان لشکر امام على (ع)مردد مى شدند که آیا حق با على است یا بامعاویه ! او در عقل معاش و امور دنیایی و مکر و حیله سرآمد همگان بود .(8)
چهارم: سال‌ها بود از طرف عمر و عثمان بر مردم شام حکمرانى مى کرد(9) و گروهى را با پول و ثروت ، عده‌اى را با دادن پست و مقام، برخى را از طریق رعب و تهدید و بالاخره دسته چهارم را با تزویر و تظاهر به اسلام، ساکت کرده بود. کسى حرف نمى زد یا حق حرف زدن نداشت . معاویه به گونه اى بر اوضاع مسلّط شده بود که مى‌توانست هر کسى را بخواهد بکشد و آب از آب تکان نخورد. به همین خاطر، امام حسین بعد از امام مجتبى ده سال با معاویه زندگى کرد، که جز انتقاد از طریق نامه و صحبت کارى نکرد.
امّا یزید از هر جهت با معاویه فرق داشت . او آشکارا فسق و فجور مرتکب می شد و بی اعتقادی خود را آشکار می‌کرد.
اگر معاویه به واسطه صلح نامه با امام حسن (ع)خلافت را به دست آورد ولی یزید هیچ مبنایی برای به عهده گرفتن خلافت نداشت و پدرش برخلاف مواد قطعنامه به زور از مسلمانان برای او بیعت گرفته بود .
او بعد از مرگ معاویه به عنوان امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان بر اریکه خلافت تکیه زد؛ کسى که پاى بند چیزى جز شهوات و تمایلات حیوانى نیست و شراب مى خورد و با میمون ها بازى مى کند و...
در چنین اوضاعی امام حسین (ع)قیام کرد و این اهداف را دنبال نمود:
1ـ زنده کردن اسلام .
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت امویان .
3ـ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى .
4ـ اصلاح جامعه و بیدار کردن امت .
5ـ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه .
6ـ آزادسازى ملّت از سلطه و زور.
7ـ حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حق پرستان .
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع .
9ـ از بین بردن بدعت ها و کجروى ها.
10- اعتراض به موروثی شدن خلافت.
11ـ زنده کردن سنّت مهم امر به معروف و نهى از منکر.
اگر امام حسین در عهد یزید قیام نمی‌کرد، برپیکره اسلام زیانی جبران ناپذیر وارد می شد.
امام حسین در زمانى قرار گرفته بود که بدعت هاى زیادى در اسلام به وجود آمده بود، که مى دانست اگر قیام نکند، چیزى از اسلام باقى نخواهد ماند. چنان که فرمود: وقتى زمامدار حکومت اسلامى افرادى مثل یزید باشد، باید فاتحهء آن را خواند.( 11) از طرفى مى دانست که جد بزرگوارش فرمود:« آن جا که بدعت ها ظاهرگردد، بر عهدة عالمان است که حقایق را بگویند، و اگر کتمان کنند، لعنت خدا بر آنان باد» (12).
او در زمانی قیام نمود که انحراف دستگاه حکومت چند برابر شده بود. از نظر اجتماعى نیز اوضاع بر اثر ظلم و بیدادگرى حاکم، مردم را به ستوه آورده و نارضایتى عمومى بیداد مى‏کرد. بنابراین یکى از شرایط انقلاب فراهم آمده بود ولى شرط دیگر - که وجود روح حماسه و ایثارگرى است- جز در تعداد اندکی فراهم نبود. بنابراین بر امام لازم بود که از همین مقدار استفاده کند و موقعیت را از دست ندهد. و هر چند در چنان وضعیتى نمى‏توانست پیروزى نظامى به دست آورد، ولى حرکتى پدید آورد که پایه نظام ستمگر را لرزاند و روح خروش و حماسه را در کالبد مسلمانان و همه آزادى خواهان جهان دمید و آثار بسیار گران‏بهایى در تاریخ بشر بر جاى گذارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1- ارشاد مفید ،ج2،ص5-6.
2- بحار ،ج44،ص33.
3- همان،ص33.
4- جمل من انساب الاشراف،ج3 ،ص287.
5- اعلام الهدایة، الامام الحسن ،ص 147.
6- تذکرةالخواص ،ص198.
7- جمل من انساب الاشراف ،ج3،ص294.
8- حمدالله مستوفی ،تاریخ برگزیده ،ص 260.
9-همان ،ص260.
10- جواد محدثى ، فرهنگ عاشورا، ص 62.
11- خوارزمی، مقتل الحسین،ح1،ص268؛ مطهرى ، مجموعه آثار، ج 17 ص13.
12- اصول کافى ، ج 1 ص 54؛وسایل الشیعه ،ج11،ص510.
نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |
شبهه :

حضرت حسين ابن علي (ع) راههاي ديگري غير از جنگ و قيام داشت، مثلا مي توانست مانند برادرش حسن ابن علي (ع) صلح نمايد.


پاسخ :

در جواب بايد گفت كه هميشه اينگونه نيست كه جنگ و جهاد تأمين كننده مصالح عاليه اسلام و مسلمين باشد و اينگونه نيست كه صلح راحت‌ترين روش براي مبارزه باشد. چه بسا تحمل شهادت آسانتر از پذيرفتن صلح باشد. امّا از آنجا كه تمام ائمه تنها به فكر نجات اسلام و مسلمين بودند، حاضر شدند بزرگترين مصائب و سختي‌ها را تحمل كنند يا در قالب صلح و يا در قالب جنگ، امامان همگي مظهر تقوي و روش هستند، تقوي در همگي‌شان مشترك و روش در تمامي‌شان متفاوت است.
روش امام علي ـ عليه السّلام ـ در دو مرحله: سكوت و خروش راهگشاي امت مي‌گردد. شيوه امام حسن ـ عليه السّلام ـ در مرحله اول روش پدر و راه حسين ـ عليه السّلام ـ در مرحله دوم آن شكل مي‌گيرد.
علي بي‌سكوت، خروش و شهادتي هشداردهنده و حيات‌بخش نمي‌داشت، فرياد و جانفشاني حسين ـ عليه السّلام ـ نيز بدون صلح برادر، اين چنين در تاريخ به ثبت نمي‌رسيد.[1]
بي‌شك اگر صلح امام حسن ـ عليه السّلام ـ نبود، قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ به ثمر نمي‌نشست و اگر شرط امام حسن با معاويه در عدم تعيين جانشين نبود، امام حسين دستاويزي براي قيام عليه بني‌اميه پيدا نمي‌كرد.
در آيين اسلام تنها قانون واحدي به نام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه در كنار جنگ و جهاد قانون ديگري به نام صلح وجود دارد، يعني همانگونه كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در صدر اسلام دربرخي مواقع براي پيشبرد اهداف اسلامي خود دستور به جنگ و جهاد مي‌داد (جنگ خندق، خيبر، احد و ...) در شرايطي نيز شيوه جنگ و جهاد را در پيروزي اسلام مؤثر نمي‌ديد. لذابا دشمنان قرارداد و پيمان صلح منعقد مي‌كرد و موقتاً از دست زدن به جنگ و جهاد خودداري مي‌نمود (پيمان بني اشجع، بني‌ضمره). امام حسن مجتبي در پاسخ شخصي كه به صلح آن حضرت با معاويه اعتراض داشت، به پيمانهاي صلح پيامبر اسلام استناد نموده و فرمود به همان دليلي كه پيامبر با آن قبائل پيمان بست، من نيز با معاويه قرار داد آتش بس منعقد ساختم.[2]
امّا در مورد اينكه چرا امام حسن صلح را براي پيشبرد اهداف خود انتخاب نمود و امام حسين ـ عليه السّلام ـ قيام و جنگ با دستگاه بني‌اميه را، (با توجه به اينكه داراي هدف مشترك كه همان اعتلاي كلمه الله است مي‌باشند) بايد گفت كه پي بردن به اين مسئله بستگي به روشن شدن مسائلي دارد كه از آن جمله مي‌توان به شخصيت سياسي و اجتماعي معاويه و يزيد، شرايط و وضعيت زمانه دو امام بزرگوار، كيفيت ياران و مقدار وفاداري آنها به دو امام بزرگوار،‌وضعيت جهاني و سياسي زمين مسلمانان در زمان معاويه و يزيد نسبت به ابرقدرتي مانند روم و... اشاره كرد.
از آنجا كه در اين نوشتار مجالي براي توضيح مفصل فلسفه صلح امام حسن ـ عليه السّلام ـ نيست، لذا تنها به موردي از موارد و علل صلح امام حسن ـ عليه السّلام ـ اشاره مي‌كنيم و مقايسه‌اي مي‌كنيم بين اوضاع و احوال آن امام با امام حسين ـ عليه السّلام ـ و همينطور شخصيت معاويه با يزيد كه داراي شخصيتي متفاوت از همديگر بوده‌اند.
معاويه و يزيد دو شخصيت كاملاً متفاوت بودند، چرا كه معاويه در طول زمامداري خود با پنهان كردن چهره واقعي خود با نقشه‌ها و سياستهاي عوامفريب خود همواره سعي مي‌نمود كه حكومت خود را به نوعي مشروع معرفي كند و گرچه عملاً اسلام را تحريف نموده بود و حكومت اشراف اموي را جايگزين خلافت صالحان نموده بود،‌ ولي پيوسته سعي مي‌نمود مقررات اسلامي را به ظاهر اجرا شود و به خوبي مي‌دانست كه در حالي كه به نام دين بر مردم حكومت مي‌كند، نبايد علناً مرتكب كارهايي بشود كه مردم آن را به نوعي مبارزه با دين قلمداد كنند و در حل و فصل امور و مقابله با مشكلات از سياست فوق العاده ماهرانه‌اي بهره مي‌برد، امّا يزيد نه تنها از اينگونه سياست برخوردار نبود، بلكه فردي بي‌مهارت و جواني ناپخته، شهوت‌پرست و خوشگذران بود كه بعد از رسيدن به حكومت نتوانست مانند پدرش ظواهر اسلامي را حفظ كند، بلكه علناً در مجالس عمومي كفر خود را در حال مستي ظاهر مي‌كرد و مي‌گفت:
لعِبَت هاشمُ بالملك فلا خبرٌ جاء و لا وحيٌ نزلَ[3]
يعني بني‌هاشم با مملكت‌ بازي كردند و به نام وحي و قرآن و به نام دين مردم را سرگرم كردند (در حالي كه) نه وحيي نازل شده و نه ديني هست و نه قرآني هست و نه خدايي و نه ايماني.
بايد اذعان نمود كه جنگ و قيام با فردي كه خود را مدافع و مجري احكام اسلام مي‌داند نه تنها هيچ تأثير مثبتي نخواهد داشت، بلكه باعث لوث شدن حقيقت نيز خواهد شد، و از طرفي قيام و جنگ موجب برانگيخته شدن افكار عمومي نيز نسبت به دستگاه بني‌اميه نخواهد شد، چرا كه افكار عمومي به ميزان انحراف معاويه از اسلام پي نبرده بود و اين نفاق تا جايي براي پيشبرد اهداف معاويه مؤ‌ثر واقع شد كه برخي عناصر ناآگاه جنگ امام حسن ـ عليه السّلام ـ با معاويه را يك اختلاف سياسي و كشمكش بر سر قدرت و حكومت به شمار مي‌آوردند، برخلاف يزيد كه ماهيت حكومت اموي را كه دشمني سرسختانه با اسلام و بازگشت به دوران جاهليت بود را براي مردم روشن كرد و به همين خاطر بود كه مزدوران حكومت بني‌اميه نمي‌توانستند قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در افكار عمومي متهم و‌آلوده سازند و افكار عمومي نيز قيام امام بر عليه دستگاه يزيد را نوعي مقابله حق و باطل به حساب مي‌آوردند نه اختلاف سياسي و كشمكش بر سر پست و مقام.
يكي ديگر از عواملي كه باعث تحميل صلح بر امام حسن ـ عليه السّلام ـ شد، جو نامساعدي بود كه بر مردم آن دوره حكمفرما شده بود. چرا كه امام حسن ـ عليه السّلام ـ كار خود را با قيام و اعلان جنگ شروع كرد.[4] و به همين جهت است كه چند تن از مورخان قديم اسلام كتابهايي به نام «قيام الحسن» نوشته‌اند كه از آن جمله مي‌توان به قيام الحسن، تأليف هشام بن السائب الكلبي كه در سال 283 ق درگذشته است و قيام الحسن تأليف ابراهيم بن محمد الثقفي كه در سال 283 در گذشته است اشاره كرد.
امّا با اين همه به خاطر اينكه امام حسن وارث حكومتي شده بود كه نفاق تا اعماق ضمير صميمي‌ترين ياران وي نفوذ كرده بود و بهترين فرماندهان سپاه او، پنهاني با معاويه سر و سرّي پيدا كرده بودند و براي يك توطئه و خيانت بزرگ معامله مي‌كردند و عمق نفوذ جهل و ارتجاع در دل ياران امام حسن ـ عليه السّلام ـ زماني بيشتر مشخص مي‌شود كه مي‌بينيم دشمن حتي در داخل خانه امام هم نفوذ كرده و او را توسط همسرش مسموم مي‌كند و حقاً مي‌توان عصر امام مجتبي را عصر نفاق و دورويي و ارتجاع كامل به حساب آورد[5] و اين در حالي است كه هيچ يك از اين شرايط و ويژگيهاي بر ياران امام حسين ـ عليه السّلام ـ حكمفرما نبود و آنها در جانفشاني و فداي جان خود براي امام زمان خود از همديگر سبقت مي‌گرفتند.
پس نتيجه مي‌گيريم كه اولاً اينگونه نيست كه هميشه جنگ و جهاد تأمين كننده مصالح مسلمين باشد، بلكه گاهي صلح است كه اين مصلحت را تأمين مي‌كند. دوم: اينگونه نبوده كه امام حسن دست به اقدام عملي و قيام مسلحانه نزده‌اند.
سوم نفاق و دورويي معاويه باعث شد كه امام حسن ـ عليه السّلام ـ براي پيشبرد اهداف خود صلح را بپذيرند و يزيد اين نفاق و عوام‌فريبي را دارا نبود، براي همين امام حسين موفقيت خود را در قيام مسلحانه ديدند و دليل بر اين مدعا هم اين است كه امام حسين در زمان معاويه از هرگونه جنگ و درگيري خودداري كرد.[1] . سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص 136.
[2] . بحار الانوار، مجلسي، تهران، المكتبه الاسلاميه، 83 ق، ج 44، ص 2.
[3] . بحار الانوار، مجلسي، ج 45، ص 175، ذيل حديث 5.
[4] . معاويه در ضمن نامه‌اي كه به امام حسن ـ عليه السّلام ـ نوشته پيام داد كه چگونه با اتكا به چنين افرادي (اهل كوفه) حاضر به جنگ با وي شده است. (مجلسي، بحار الانوار، ج 44، ص 20).
[5] . ر.ك: ره‌توشه راهيان نور، ويژه محرم 1379، دفتر تبليغات اسلامي، ص 52.
نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

شیخ انصاری (و نیز شیخ مرتضی انصاری) (زادهٔ ۱۲۱۴ ـ دزفول و درگذشتهٔ ۱۲۸۱ ـ نجف) با نام کامل شیخ مرتضی بن محمّد امین انصاری دزفولی از علمای شیعه قرن ۱۳ قمری است.

ولادت

او در ۱۸ ذیحجه سال ۱۲۱۴، در روز غدیر، در دزفول به دنیا آمد. والدینش به مناسبت روز تولد، او را مرتضی نامیدند. از دوران کودکی قرآن و معارف اسلامی را فراگرفت. پس از خواندن قرآن و ادبیات عرب به خواندن فقه و اصول پرداخت و در این دو رشته، در جوانی به درجه اجتهاد رسید.

نسب شیخ انصاری و والدین ایشان

نسب شیخ مرتضی انصاری به جابر بن عبدالله انصاری، از صحابه حضرت محمد (ص)، پیامبر اسلام می‌رسد. شیخ مرتضی فرزند محمد امیر بن شمس الدین بن احمد بن نورالدین بن محمد صادق شوشتری است. پدرش شیخ محمد امین (متوفی ۱۲۴۸) از مبلغین اسلام و مادرش (متوفی ۱۲۷۹) دختر یکی از علمای عصر خود بوده‌اند. مادر مرتضی انصاری قبل از تولد وی، شبی امام جعفر صادق (علیه السلام) را در عالم رویا می‌بیند که قرآنی طلاکاری شده به او داد. معبرین خوابش را و عطای قرآن را به فرزندی صالح و بلندمرتبه تعبیر کردند.

شیخ محمد امین سه پسر داشته که به ترتیب سن: مرتضی و منصور و محمد صادق نام داشته اند و هر کدام از برادر بزرگتر خود، ده سال کوچکتر بوده اند.

مادر شیخ انصاری بانویی درس خوانده و مؤمنه و متعبده و از خاندان انصاریهای دزفول بوده است، گویند سعی داشته که هنگام شیر دادن به فرزندان بزرگ خود ـ مرتضی ـ با وضو باشد.

کودکی

مرتضی از کودکی چنان شوق تحصیل داشته و با کوشش بسیار به درس و مطالعه مشغول بوده که کمتر به بازیهای بچگانه می پرادخته است، چنانکه در دهسالگی کوچه های نزدیک به خانه خود را نمی شناخته، گویند روزی پدرش خواست او را به جایی بفرستد که تا خانه آنها راه چندانی نبود، به پدرش گفت : کوچه ای را که نام می بری نمی دانم کجاست!

در حالی که در همان زمان روزی جمعی از طلاب مشایخ انصار که به سن از او بسیار بزرگتر بودند، در اطاق شیخون درباره معنای کلمه اَسنی بحث می کنند، مرتضای دهساله به آنها می گوید: اَسنی یعنی روشنتر و توجه آنها را به شعر نصاب الصیبان: ضیاء نور و سنی روشنی افق چه کران ... جلب کرد و به مباحثه و قیل و قال آنها خاتمه داد.

شیخ مرتضی به روزگار نوجوانی طلبه ای پرکار و خوشفکر و خداترس بود، غالبا" تا نیمه شب به مطالعه و نوشتن درسهای خود مشغول بود، اول شب شام نمی خورد تا خوابش نیاید و پس از رسیدگی به دروس خود شام می خورد .

مرتضی ادبیات عرب و مقدمات را نزد پدرش و دانشوران دزفول گذراند و فقه و اصول و دوره سطح را نزد شیخ حسین انصاری (عموزاده‌اش) آموخت. او در سال ۱۲۳۲ به همراه پدرش به عتبات (کربلا و نجف) برای تکمیل دروس سفر کرد. شیخ مرتضی چهار سال از درس سید مجاهد و شریف العلماء استفاده کرد. در سال چهارم، شیخ به زادگاهش دزفول بازگشت، اما پس از یک سال در سال ۱۲۳۷ بار دیگر به عتبات بازگشت.


سفر به عتبات

شیخ محمد امین به سال ۱۲۳۲هـ ق. برای زیارت کربلا و نجف اشرف به عراق رفت و فرزند هیجده ساله اش را با خود برد تا در آنجا که از مراکز بزرگ علمی شیعه بود، دوره عالی فقه و اصول راببیند و تحصیلات خود را کامل کند.

شیخ محمد امین در کربلا به خدمت سید محمد مجاهد که از فقهای بزرگ شیعه در آن زمان بود و ریاست حوزه کربلا را داشت، رسید و به ایشان عرضه داشت :

فرزندم را برای استفاده از محضر مبارک آورده و به شیخ مرتضی که در آخر مجلس نشسته بود، اشاره کرد.

سید نگاهی خاص به شیخ مرتضی کرد! زیرا کمتر کسی با این سن و سال کم می توانست از محضر درس استاد و فقیهی بزرگ چون او استفاده کند، برای آزمایش معلومات فقهی طلبه جوان مسأله پیش آورد و گفت: شنیده ام برادرم شیخ حسین در دزفول نماز جمعه می خواند در حالی که بسیاری از فقهای شیعه اقامه نماز جمعه را در زمان غیبت ولی عصر ( عج) جائز نمی دانند!

در این موقع شیخ مرتضی دلایلی در وجوب نماز جمعه در زمان غیبت بیاورد که سید مجاهد از تقریر دلایل و بیان مطلب او شگفت زده شد و به شیخ محمد امین رو کرد و گفت: این جوان نبوغ ذاتی دارد، او را به صاحب این قبه ـ اشاره به بارگاه امام حسین علیه السلام کرد ـ بسپارید.

شیخ مرتضی چهار سال از محضر دو فقیه بزرگ یعنی سید مجاهد و شریف العلما استفاده کرد، . بعد از آن برای ملاقات با پدر به دزفول مراجعت کرد.

شیخ انصاری چون شوق تحصیل علم در نهادش غلیان می کرد و مقام علمی فقهای کربلا و نجف را درک نموده بود، بیش از یکسال نتوانست در دزفول بماند و سال ۱۲۳۷ ق. برای بار دوم به عتبات رفت و یکسال از مجلس درس شیخ موسی فرزند جعفر کاشف الغطا مستفیض گردید و پس از دو سال به دزفول بازگشت.

ظاهرا" توقف کوتاه شیخ انصاری در سفر دوم، سببش آن بوده که خودش را از درس و بحث علما بی نیاز دانسته و محاصره کربلا توسط داود پاشا حاکم دولت عثمانی دربغداد، که به سال ۱۲۳۹ ق. بوده او را نگران ساخته است.

در این زمان که شیخ انصاری ۲۵ سال داشت با دختر شیخ حسین ـ استاد نخستین خود ـ ازدواج کرد.

در محضر فقهای ایران

شیخ در سال ۱۲۴۱ ق. عازم مسافرت به شهرهای معروف ایران که حوزه علمیه داشتند گردید و به خویشاوندان خود گفت که از فقهای مشهور عراق ـ کربلا و نجف ـ استفاده لازم را برده ام اکنون می خواهم به شهرهای بزرگ ایران بروم و از محضر علمای آنجا مستفیض شوم.

رأی و فکر شیخ نشان می دهد که وی بسیار علم دوست و محقق و متواضع بوده است، زیرا با آنکه استادانی فقیه و مشهور به او گفته بودند که مجتهدی هستید و احتیاج به استاد ندارید؛ به گفته آنان قناعت نمی کند و تصمیم می گیرد، از علمای معروف ایران نیز دیدن کند .

شیخ به برادرش ـ شیخ منصور ـ می گوید: آیا کفایت می کند که چند فقیه عالم ما را مجتهد بدانند و ما بگفته آنان مغرور شویم؟

آیا بهتر نیست علم خود را به رجال و بزرگان این فن در ایران عرضه بداریم و در صورت لزوم از آنها استفاده کنیم؟

مادر شیخ با مسافرت او مخالفت می کند و می گوید طاقت دوری تو را ندارم! شیخ انصاری با اینکه مادرش را فوق العاده احترام می کرد، در رفتن به مسافرت، اصرار بسیار می کند، لذا بنابر استخاره با قرآن گذاشتند، آیه هفتم سوره قصص آمد:

« و أوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لا تخافی و لا تحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین »

« به مادر موسی وحی کردیم که به فرزندت شیر بده، و اگر بر او می ترسی که از دشمنان در امان نباشد ـ او را در سبدی بگذار ـ و بر آب بینداز و از آینده اش نگران مباش و غم مخور که او را به تو بازگردانیم و او را به مقام پیامبری می رسانیم».

مادر شیخ که زنی باسواد و با معرفت بود، با دیدن آیه به مسافرت شیخ راضی شد.

شیخ مرتضی به سفر علمی رفت و برادرش شیخ منصور را که جوانی ۱۸ ساله بود، با خود برد؛ از دزفول به بروجرد و بعد از آن به کاشان رفتند تا از محضر ملا احمد نراقی که در فقه و اصول و شعر و ادربیات فارسی استادی کامل بود استفاده کند.

بدون شک ملا احمد پس از شرکت در جهاد قفقاز و ملاقات با فقهایی که از عراق و شهرهای دیگر ایران به جبهه آمده بودند، درمیان علمای شیعه شهرت پیدا کرده و شیخ نیز از شهرت و علم وی اطلاع داشته که مستقیما" از بروجرد راهی کاشان شده است.

شیخ مرتضی در خدمت ملا احمد نراقی سه سال به تدریس و مباحثه و تألیف مشغول گردید و از شاگردان مبرز و درجه اول آن فقیه ادیب در حوزه علمیه کاشان گردید . ملا احمد فوق العاده به شیخ احترام می گذاشت .

از احترامات ملا احمد نسبت به شیخ همین بس که به طلاب خود بود :

من پیر و عاجزم بروید از شیخ مرتضی استفاده کنید .

پیداست که شیخ با آنکه جوان بوده و سی سال بیشتر نداشته، به اندازه ای در فقه و اصول مسلط بوده که یک شخصیت علمی همچون ملا احمد او را جانشین خود در تدریس این دو علم مهم دانسته است.

جناب نراقی اجازه روایت مفصلی که تصدیق اجتهاد نیز هست به شیخ داد.

سپس شیخ انصاری از کاشان به تهران رفت و از آنجا به مشهد مشرف گردید و قریب شش ماه به زیارت ثامن الائمه علیه السلام و استفاده معنوی از حضور در بارگاه قدسی آن حضرت مشغول بود.

ایشان از مشهد به تهران و از آنجا به اصفهان آمد .

روزی برای شناختن علمای مشهور آن دیار به مجلس درس حجة الاسلام (سید ) شفتی که ریاست حوزه علمی اصفهان را داشت، رفت و در آخر مجلس نشست.

سید آن روز اشکالی علمی را که چند روز پیش مطرح ساخته بود، برای بار دوم بیان کرد، و منتظر جوابی از طرف فضلای پای منبر شد.

شیخ انصاری جواب اشکال حجه الاسلام شفتی را به یکی از طلاب نزدیک خود گفت و خود از جلسه درس بیرون رفت، آن طلبه که جواب شیخ را شنیده و یاد گرفته بود، موقع را مغتنم شمرد و جواب را بیان کرد.

سید به وی گفت:

این پاسخ از تو نیست، یا ولی عصر حجة بن الحسن علیه السلام به تو تلقین کرده و یا شیخ مرتضی به تو یاد داده است !

طلبه گفت: شخص عالمی که او را نمی شناختم، جواب اشکال را به من گفت و از مجلس بیرون رفت.

حجة الاسلام شفتی دانست که شیخ انصاری به اصفهان آمده است و چند نفر را برای پیدان کردن محل سکونت شیخ روانه کرد .

بعد از یک ماه و علی رغم اصرار سید ، شیخ اقامت در اصفهان را نپذیرفت و از آنجا به دزفول مراجعت کرد.

مسافرت علمی شیخ انصاری که نزدیک به پنج سال طول کشید، برای او استفاده شایانی از نظر شهرت و استفاضه از محضر فقیه ادیب شاعری همچون ملا احمد نراقی داشت و او را از هر جهت پخته و ورزیده ساخت.

شیخ در شهر خودش مورد توجه علما و طلاب قرار گرفت و مجلس درسی تشکیل داد و از سال ۱۲۴۵ تا ۱۲۴۹ ق. در دزفول بماند. پدرش به سال ۱۲۴۸ ق. به بیماری، وبا که در آن موقع به صورت همه گیر در ایران شیوع داشت، وفات کرد، یکسال پس از فوت پدرش به عتبات برای سکونت رفت و تا آخر عمر در نجف اقامت نمود.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |
وسائل الشیعة فی تحصیل مسائل الشریعة اثر شیخ حرّ عاملی از علمای قرن یازدهم هجری قمری، در برگیرنده مهمترین احادیث فقه شیعه در أبواب مختلف است، که در طول ۱۸ سال نگاشته شده‌است.

ترتیب گردآوری و تنظیم احادیث بر اساس مباحث کتاب شرایع الإسلام علامه حلی است. شیخ حرّ عاملی احادیث کتاب را در ۵۰ موضوع فقهی تنظیم کرده و در پایان کتاب خاتمه مفصّلی را پیرامون مصادر، اسانید و رجال حدیث و مسائل دیگر اختصاص داده‌است.

در این اثر ۳۵۸۶۸ حدیث در أبواب مختلف فرائض، آداب و احکام گردآوری شده‌است و مصادر و منابع وسایل الشیعه علاوه بر کتب اربعه، بیش از ۱۷۰ اثر است. نام کامل کتاب «تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة» است. این کتاب اثر محدث بزرگ و علامه محقق، شیخ محمد بن حسن حُر عاملی از علمای بزرگ و از فقهای برجسته شیعه در قرن یازدهم هجری است (۱۰۳۳ - ۱۱۰۴ هجری).

 موضوع‏

روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام که درباره احکام شرعی در تمام ابواب فقه وارد شده‌است. شیخ حُر عاملی در این کتاب علاوه بر کتب اربعه به بیش از ۱۸۰ کتاب روایی معتبر شیعه استناد نموده و مجموعه‏ای گران‏بها و ارزشمند از روایات فقهی شیعه را جمع آوری نموده‌است.

 ارزش و اعتبار

کتاب وسائل الشیعة از بهترین جوامع روایی شیعه به شمار می‏آید که با توجه به روایات پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم‏السلام در قرون اخیر نگاشته شده‌است. این کتاب شامل حدود ۳۶ هزار روایت درباره احکام شرعی، واجبات، محرمات، مستحبات و آداب است که روایات آن گرفته شده از مجموعه‏های روایی معتبر شیعه و اصول اولیه قدمای اصحاب رضوان الله علیهم است. این کتاب از زمان نگارش پیوسته مورد توجه علما و فقهای شیعه قرار گرفته‌است و در این زمان از ارکان اصلی استنباط احکام شرعی و اجتهاد در حوزه‏های علمیه شیعه به شمار می‏آید و در تمام درس‏های خارج فقه روایات آن نقل شده و به آن استناد می‏شود.

 انگیزه نگارش‏

شیخ حُر عاملی در مقدمه کتاب انگیزه خود را از نگارش کتاب این گونه بیان می‏نماید: «مدّتها بود که از فکر و قلم خود درخواست می‏کردم و عزم و همت خود را بر آن می‏داشتم تا کتابی را به نگارش درآورم که آرزو را برآورده سازد و در علم و عمل سرآمد و شامل احادیث مسائل شرعی و نصوص احکام فرعی باشد. احادیثی که در کتاب‏های معتبر و صحیح روایی باشد که علمای بزرگ ما تصریح به صحت و اعتبار آنها کرده‏اند تا پناهگاهی برای خودم در مسائل شرعی باشد و مرجعی برای هدایت شیعه شود و من هم در ثواب هر کس که از نور آن بهره گیرد و با پرچم مناره‏های آن هدایت گردد و از تابش خورشید و ماه آن بهره‏مند شود شریک باشم و چه گنجینه‏ای بزرگتر از ثوابی که تا روز قیامت ادامه یابد ان شاء الله».

 شیوه نگارش‏

شیخ حر عاملی روایات این کتاب را به ترتیب مسائل شرعی مطرح شده در کتاب‏های فقهی از کتاب طهارت تا کتاب دیات به صورت باب‏های جداگانه آورده‌است. وی سعی بر آن داشته تا برای هر مسئله شرعی بابی مستقل اختصاص دهد و این خود موجب گشته تا دسترسی به روایات کتاب بسیار آسان گردد و مراجعه کننده به راحتی بتواند روایات مورد نظر را پیدا نماید. علاوه بر آن مسائل جدیدی را نیز با توجه به مضمون روایات با ترتیبی آشنا و چینشی مطلوب و نظمی زیبا مطرح نموده‌است.

 مدت نگارش‏

شیخ حر این کتاب را در مدت بیست سال از عمر شریف خود نگاشته و با این اثر خود خدمتی گران‏بها در جهت حفظ روایات شیعه و سخنان اهل بیت عصمت و طهارت نموده‌است. جالب توجه‌است بدانیم که این مدت مساوی با مدت زمانی است که محمد بن یعقوب کلینی کتاب کافی را جمع آوری نموده‌است.

 ویژگیهای کتاب‏

۱ - شیخ حُر عاملی در آغاز کتاب می‏فرماید من روایات این کتاب را از کتاب‏های معتبر و مشهور روایی که شیعه به آنها عمل و مراجعه می‏کند روایت کرده‏ام و در آغاز سند هر روایت، نام کسانی که آن روایت را از کتاب آنها آورده‏ام ذکر می‏کنم و سند خود به آن کتاب و آنچه مربوط به آن است را در آخر کتاب می‏آورم. ۲ - از دیگر ویژگیهای این کتاب این است که مؤلف، تمام روایات مربوط به یک مسئله را با هم آورده تا مراجعه کننده به راحتی بتواند به تمام روایات متحد در دلالت یا متن و یا سند دست یابد. این ویژگی موجب گشته تا براحتی بتوان میان روایات یک باب از جهت سند یا متن یا دلالت و مفهوم بررسی و مقابله انجام داد و زیادی و نقصان میان روایات را با یک نگاه و بدون مراجعه به مصادر گوناگون دریافت. ۳ - کتاب حاضر جمع میان احادیث مختلف مربوط به یک باب از منابع متنوع و یا مواضع متعدد را هم آورده‌است. این ویژگی موجب سهولت و صرفه جویی فراوان در وقت ارزشمند علما و محققان گردیده و این خود اثری مهم در پیشرفت علم فقه و سرعت دستیابی به نتایج آن دارد. ۴ - شیخ حر عاملی در این کتاب سعی و تلاش فراوانی در ضبط دقیق روایات داشته و به اختلاف نسخه‏های گوناگون توجه نموده و در حاشیه کتاب به آنچه در نسخه‏های دیگر آمده اشاره کرده‌است.

 امتیاز کتاب‏

کتاب وسائل الشیعة بر بسیاری از مجموعه‏های روایی سبقت گرفته، زیرا: کتاب وافی منحصر در روایات کتب اربعه‌است. وسائل، جامع میان کتب اربعه و دیگر کتب معتبر روایی است، لذا امتیاز این کتاب بر دیگر مجموعه‏های روایی مانند امتیاز کتاب کافی بر دیگر کتب اربعه‌است.

 تجدید نظر

شیخ حر عاملی دوبار موفق به تجدید نظر در این کتاب شده و از اول تا آخر آن را نوشته‌است و روی هم رفته وی سه بار کتاب وسائل الشیعة را نوشته‌است. این نکته نشان دهنده اهمیت فراوان وی برای صحت و اعتبار این کتاب است.

 سخنان علما

سید حسن صدر درباره این کتاب می‏فرماید: «کتاب وسائل الشیعة درباره احکام شرعی نگاشته شده‌است. این کتاب به گونه‏ای نوشته شده که به راحتی می‏توان از آن استفاده نمود و به مطالب آن دسترسی پیدا کرد. در این کتاب میان استدلال و فقه و کلمات فقها به بهترین شکل و صحیح‏ترین راه و معتبرترین مأخذ جمع شده‌است. هرگاه فقیه و مجتهد متبحری در این کتاب نظر کند آنچه را می‏خواهد همانند مرواریدهایی که به نظم چیده شده می‏یابد. هیچ مطلب مشکل و معضلی نیست که به آن نپرداخته باشد و موجب حیرت علما گشته و مانند آیه قرآن در برابر دیگر سخنان مطرح شده‌است.» علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر درباره این کتاب می‏فرماید: «در هیچ کتاب رجال و تراجمی نامی از شیخ حر عاملی برده نشده مگر آنکه جملات مدح و ستایش فراوانی درباره کتاب گران‏بهایش یعنی وسائل الشیعة آن را فرا گرفته‌است.» و چه زیبا برادر علامه و صالح او درباره این کتاب سروده‌است: هذا کتاب علا فی الدین مرتبة قد قصرت دونها الأخبار و الکتب‏ینیر کالشمس فی جو القلوب هدی فننتحی منه عن أبصارنا الحجب‏هذا صراط الهدی ما ضل سالکه إلی المقامة بل تسمو به الرتب‏إن کان ذا الدین حقا فهو متبع حقا إلی درجات المنتهی سبب‏ یعنی: این کتابی است که در دین مقامش عالی است‏ و از دیگر کتاب‏های روایی نیز عالی‏تر است‏ و همچون خورشید در آسمان قلبها موجب درخشش هدایت است‏ و پرده‏های تاریکی را از برابر چشمان ما می‏زداید این راه هدایت است که سالک آن گمراه نخواهد شد تا به مقام عالی و مراتب والا برسد چرا که این دین، دین حق است‏ و حقیقتا این کتاب وسیله‏ای برای رسیدن به درجات عالی آن است.

 شرح‏ها و تعلیقه‏ها

کتاب وسائل الشیعة از زمان نگارش بسیار مورد استقبال علمای بزرگ شیعه قرار گرفت و از این جهت شرح‏ها و تعلیقه‏های فراوانی نیز بر آن نگاشته شد که اولین آنها توسط خود مؤلف نوشته شد مانند: ۱ - تحریر وسائل الشیعة و تحبیر مسائل الشریعة نوشته شیخ حر عاملی. ۲ - تعلیقه‏ای بر وسائل الشیعة نوشته شیخ حر عاملی. ۳ - شرح وسائل الشیعة نوشته شیخ محمد بن شیخ علی بن شیخ عبد النبی بن محمد بن سلیمان بن مقابی معاصر با شیخ یوسف بحرانی. ۴ - شرح وسائل الشیعة نوشته حاج مولی محمد رضی قزوینی، شهید در فتنه افغان‌ها. ۵ - مجمع الأحکام، نوشته شیخ محمد بن سلیمان مقابی بحرانی معاصر با شیخ عبد الله سماهیجی. ۶ - شرح وسائل الشیعة، نوشته سید ابو محمد حسن بن علامه هادی آل صدر الدین موسی طاب ثراه. ۷ - الإشارات و الدلائل إلی ما تقدم أو تأخر فی الوسائل، نوشته حفید علامه صاحب جواهر شیخ عبد الصاحب. ۸ - شرح وسائل الشیعة نوشته آیت الله سید ابو القاسم خوئی. این کتاب به بیان ما تقدم و ما تأخر و بیان مطالبی که از روایات باب استفاده می‏شود بیش از آنچه شیخ حُر عاملی استفاده کرده پرداخته و روایات دیگری که شیخ حُر به آنها اشاره نکرده‌است را ذکر نموده‌است. ۹ - مستدرک الوسائل نوشته علامه بزرگ محدث نوری، وی در این کتاب روایات فراوانی را که شیخ حُر عاملی به آنها اشاره نکرده به همان ترتیب کتاب وسائل الشیعة آورده‌است و با توجه به آن روایات، کتاب دو برابر شده‌است. این کتاب به قدری ارزشمند است که مرحوم آخوند خراسانی درباره آن فرموده‌است:بعد از مراجعه به کتاب وسائل الشیعة با مراجعه به کتاب مستدرک الوسائل مجتهد یقین به فحص کامل پیدا می‏کند و مطمئن می‏شود که روایت دیگری در این باب نیست و گرنه در این دو کتاب می‏آمد.

 سند روایات‏

در این کتاب سند روایات این گونه آمده: ۱ - سندها در حد زیادی مختصر شده بدون آنکه در معنای آن خللی ایجاد گردد مانند الفاظ اداء و تحمل که همه به کلمه (عن) تبدیل شده و لقب و کنیه و نسب‏ها حذف گردیده و به نام یا لقب معروف اکتفا شده مثلا به جای عبد الله بن جعفر حمیری فقط به کلمه حمیری اکتفا شده‌است. ۲ - جمع میان سندها در جایی که یک روایت از منابع گوناگون و با سندهای متعدد روایت شده باشد. ۳ - در جایی که متن روایت در منابع گوناگون با هم فرق داشته باشد کاملترین آنها را آورده و سپس با ظرافت به نکات اضافی یا اختلافی آنها اشاره دارد. شیخ حُر عاملی با این شیوه موفق به جمع آوری تمام روایات ابواب فقه در این کتاب شده‌است.

 نواقص‏

لازم به ذکر است این کتاب هر قدر هم که جامع و کامل باشد باز خالی از نقص نیست. برخی از نواقص کتاب عبارتند از: ۱ - در این کتاب تقطیع روایات بسیار به چشم می‏خورد یعنی روایات قطعه قطعه شده و هر قطعه در باب مورد نظر آمده‌است. این کار اگرچه استفاده از روایات را بسیار آسان کرده ولی در درک صحیح معنای آن ایجاد اشکال نموده زیرا معنای روایات را با توجه به صدر و ذیل آن دقیقتر می‏توان فهمید. ۲ - در این کتاب عبارت رواه... مثله و رواه... نحوه بسیار آمده یعنی شخص دیگری نیز مانند این روایت را نقل کرده‌است ولی عین نقل را نیاورده، در حالی که اگر عین نقل را می‏آورد در فهم صحیح‏تر و دقیق‏تر معنای روایت بسیار مفید بود. ۳ - در این کتاب عبارت تقدم ما یدل علی ذلک و یأتی نیز فراوان آمده، یعنی روایاتی که دلالت بر این مطلب دارد قبلا آمده یا خواهد آمد در حالی که اگر ایشان آدرس دقیق روایات را می‏داد بهتر می‏شد به آنها مراجعه کرد و در استنباط مطلب از آنها استفاده نمود. ۴ - بر اثر تقطیع روایات در برخی اسناد یا متون روایات نیز اشکالاتی بوجود آمده‌است.

 خاتمه کتاب‏

شیخ حر در پایان کتاب مطالبی گران‏بها و ارزشمند درباره علم حدیث و رجال آورده مانند مشیخه شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ کلینی، مصادر کتاب، سند مؤلف به آنها و صحت و اعتبار مصادر کتاب، اصحاب اجماع، قرائن خبر، صحت احادیث کتاب، جواب اعتراضات، احادیث مضمر، احوال رجال و اصطلاحات کتاب.

 کتاب رجال‏

در پایان کتاب وسائل، شیخ حر عاملی یک کتاب رجال مفید و مختصر ارائه داده‌است. وی در این کتاب بسیاری از روات را توثیق نموده و مستند خود را دیگر کتاب‏های رجالی معتبر قرار داده‌است.

 منابع‏

کتاب وسائل الشیعة گرفته شده از معتبرترین منابع روایی شیعه‌است مانند: کتاب کافی نوشته شیخ جلیل، ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی، کتاب من لا یحضره الفقیه، نوشته شیخ صدوق، کتاب تهذیب و استبصار، نوشته شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی و بیش از ۷۸ کتاب دیگر که در اختیار ایشان بوده و مستقیما از آنها روایت نقل کرده و ۹۶ کتاب معتبر روایی شیعه که نوشته قدمای اصحاب بوده و با واسطه از آنها روایت نقل کرده‌است. سند کتاب‏ شیخ حر عاملی در پایان کتاب سند خود را به تمام کتاب‏هایی که از آنها روایت نقل کرده آورده تا روایات کتاب از حالت ارسال و مرسله بودن خارج شده و همگی مستند و مسند شوند و این خود دلیل بر اعتبار و صحت منابع کتاب نزد وی بوده‌است.

 فهرست‏

شیخ حر فهرستی برای کتاب وسائل نگاشته‌است به نام «من لا یحضره الإمام». این فهرست شامل عنوان‏های تمام ابواب کتاب وسائل است و با توجه به اینکه کتاب وسائل تمام مسائل فقه را در ابواب جداگانه آورده، این فهرست دائرة المعارفی غنی و جامع از مباحث فقهی و خلاصه‏ای از کتاب وسائل شده‌است و بنابر فرموده مؤلف، این فهرست، خود یک کتاب فقهی است و شامل تمام فتاوای منصوصی که روایتی بر آن وارد شده، می‏باشد.

 خلاصه‏

شیخ حر عاملی کتاب وسائل را خلاصه کرده و نام آن را «هدایة الأمة إلی أحکام الأئمة» نهاده‌است و کتاب هدایة الأمة را نیز با نام «بدایة الهدایة» خلاصه کرده‌است. وی در کتاب بدایه واجبات اسلام را ۱۵۳۵ و محرمات را ۱۴۴۸ مورد دانسته‌است.

 نسخه‏های خطی‏

۱ - نسخه‏ای در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد مقدس. این نسخه به خط مؤلف کتاب است و تاریخ نگارش آن ربیع الاول سال ۱۰۷۲ هجری است. این نسخه، اولین نسخه وسائل است. ۲ - نسخه‏ای در کتابخانه حضرت آیة الله نجفی مرعشی در شهر مقدس قم. این نسخه نیز به خط مؤلف بوده و تاریخ نگارش آن ۱۰۸۲ هجری است. این نسخه دومین نسخه وسائل است. ۳ - نسخه‏ای دیگر در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد مقدس که تاریخ نگارش آن ۱۱۱۴ هجری است. این نسخه از روی نسخه سوم مصنف نگاشته شده‌است و تصحیح و ملحقات آن نیز به خط مصنف بر آن موجود می‏باشد

نگارش در تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |
 

 

عکس هایی دیدنی از پایان دنیا در سال 2012 / www.irannaz.com

عکس هایی دیدنی از پایان دنیا در سال 2012 / www.irannaz.com

عکس هایی دیدنی از پایان دنیا در سال 2012 / www.irannaz.com

عکس هایی دیدنی از پایان دنیا در سال 2012 / www.irannaz.com

عکس هایی دیدنی و جالب از پایان دنیا در سال 2012

عکس هایی دیدنی از پایان دنیا در سال 2012 / www.irannaz.com

به گزارش پارس به نقل از جام جم آنلاين، در جريان روزهاي اخير دهها نفر از افرادي كه در مورد پايان جهان در 21 دسامبر 2012 و با استناد به تقويم مايا اظهارنظر كرده اند، در چين دستگير شده اند.

به گزارش خبرگزاري فرانسه، در پنج منطقه چين دستكم 52 نفر در ارتباط با فرضيه پايان جهان و به اتهام ترويج شايعات دستگير شده اند.

به گزارش خبرگزاري شين هوا، در استان فوجيان 34 نفر به اتهام توزيع تراكت هايي در ارتباط با فرضيه پايان جهان بازداشت شده اند.

به گفته پليس شهر چونگ كينگ، افرادي شايعاتي را در مورد پايان جهان از خود ساخته و رواج داده اند تا اين مساله موجب وحشت شده و آنها به بتوانند سودجويي كرده و نظم اجتماعي برهم بزنند.

در عين حال، امروز مقامات منطقه گوانگشان اعلام كردند كه مردي كه روز جمعه 22 كودك را در مقابل يك دبستان ابتدايي چاقو زده بود تحت تاثير شايعات مربوط به پايان جهان بوده است.

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

در این زمانه!! یک مسلمان چگونه از عقیده خود حفاظت کند؟

در این زمانه!! یک مسلمان امام حسین(ع) را چگونه باید معرفی کند؟

در این زمانه!! یک مسلمان در این موقعیت جهانی چگونه باید با اندیشه ضد انسانی مبارزه کند؟

 

نگارش در تاريخ شنبه چهارم آذر ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

 

مختصر التذكره بأصول الفقه

مؤلّف:
ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان عكبری بغدادی معروف به شیخ مفید (م 413 هـ . ق)
زندگی نامه:
ترجمه مؤلّف در بخش کتب فقهی گذشت.
معرفی اجمالی كتاب:
این كتاب از نخستین كتابهایی است كه به وسیله علمای شیعه در علم اصول فقه به رشته تحریر درآمده است و بهترین دلیل بر اصالت مباحث اصولی و قواعد آن بوده و ثابت می كند كه آراء و نظریات اصولی تنها در این زمان مطرح نشده اند بلكه در طول قرنهای متمادی مورد بحث علما و فقهای شیعه بوده است. كتاب حاضر از بهترین كتابها برای شناخت دیدگاه های اصولی شیخ مفید و فقهای معاصر ایشان و تاریخچه مباحث اصولی به شمار می آید.
شیخ در این كتاب مباحث اصولی را به سه قسم عقل، زبان و نصوص شرعی تقسیم می كند. مراد ایشان از زبان، زبان عربی است كه وسیله شناخت كلمات و معانی آنهاست و مراد از نصوص شرعی، كتاب و سنت می باشد. و از مباحث دیگر كتاب می توان به، خبر واحد، خبر مرسل، اجماع، ظواهر، دلالت امر، مجمل و مبین و نسخ اشاره كرد.
وضعیت نشر:
این كتاب در یك جلد به زبان عربی به همّت كنگره بزرگداشت هزاره شیخ مفید در سال 1413 به چاپ رسیده است.
نگارش در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط امین منصوری |

 
اصول فقه حکومتی: گفت وگو با جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه
 
 
 
اصول فقه كه دانشي عالي براي فقه است، همواره در راستاي پاسخ گويي به نيازها و پرسش هاي فقهي جديد تكامل يافته، و ابزارهاي مورد نياز فقه را براي پاسخ گويي به مسيائل نو فراهم ساخته است. فقه حكومتي نيز چه از زاويه استنباط احكام شرعي در حوزه مسائل حكومتي و چه از ناحيه صدور احكام حكومتي توسط حاكم اسلامي در شرايط زماني و مكاني خاص با پرسش هاي جديد مواجه است. آيا علم فقه با ابزارهاي موجود در اصول فقه مي تواند پاسخ گوي همه اين پرسش ها باشد؟ يا اين كه بايد به تاسيس قواعد و اصول جديد روي آورد.
اين كتاب تلاش مي كند پرسش هاي متوجه به اصول فقه حكومتي را كه با محور لوازم و ملزومات پاسخ گويي فقه به مسائل جديد مربوط است پاسخ دهد.

 
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
 

انتشارات دارالمحجة البیضاء بیروت، کتاب جدیدی از علامه شیخ عفیف نابلسی، مدیر حوزه علمیه امام صادق(ع) و خطیب جمعه شهر صیدا در جنوب لبنان با عنوان «اجتهاد و تقلید» در 120 صفحه منتشر کرد.
 
علامه نابلسی در این کتاب بنا بر دیدگاه امامیه، دو مفهوم اجتهاد و تقلید را بررسی می کند و به شیوه ای استدلالی و ساده به مسائل فقهی مختلفی از جمله شناخت مجتهد جامع الشرایط و ویژگی های لازم در مرجع تقلید، راه های دست یابی به فتوا، حکم حاکم شرع و موارد تقلید می پردازد.
 
این کتاب که به عنوان کتابی درسی و روان برای طلاب علوم دینی تالیف شده است همچنین به موضوعات دیگری از قبیل احتیاط، تقلید از مرجع متوفی(ابتداءً و استمراراً)، عدالت و تعریف آن، تبعیض در تقلید، عدم جواز تقلید در اصول دین و... می پردازد.
 
انتشارات دارالمحجة البیضاء همچنین کتاب دیگری از علامه نابلسی با عنوان «فقه جهاد در اسلام» را به چاپ رساند. این کتاب با استناد به قرآن کریم و احادیث نبوی و روایت های موجود از اهل بیت(ع) به نهادهای عقیدتی و فقهی مربوط به باور جهاد در اسلام می پردازد.
 
کتاب «فقه جهاد در اسلام» طرحی علمی و تلاشی فقهی است که نویسنده برای عملی ساختن برنامه فقهی و شناختی خود به آن پرداخته است و علامه نابلسی پیش از آن تفسیر قرآن و دایرة المعارف فقه ائمه(ع) را در سال گذشته منتشر کرده است.

نگارش در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

بیشتر فقهاء عظام بدون اینكه وصیت را نخست به تملیكیه به و عهدیه تقسیم نمایند و دقیقا“ محل نزاع را در خصوص موضوع فوق مشخص سازند ، تحت عنوان مذكور به اختلاف نظر پرداخته اند و با وجود اینكه از ظواهر بعضی كلمات ، معمولا معلوم میشود كه فقط نزاع در مورد وصیت تملیكی است نه عهدی ولی در عین حال این تفكیك را به صراحت عنوان نكرده اند . بعضی هم مطلب را بطور اعم مورد بحث قرار داده اند كه اجمالا به نمونه ای از آن اشاره خواهد شد .

كلام فقهاء

علامه عقیده دارد كه وصیت عقد است و چنین میگوید : موصی له بدون قبول مالك نمی شود زیرا وصیت عقدی است كه متحقق نمی گردد مگر بین دو نفر با تراضی هر دو و چون رضایت امر قلبی است بایستی بوسیله لفظ ابراز گردد. 1

محقق نیز به لزوم و اعتبار قبول موصی له نظر داده است 2 فقها ء عامه نیز اكثرا“ قبول را جزء اركان اصلی وصیت شمرده اند . 3

مرحوم شهید ثانی اقوال علماء را در این خصوص به سه قسم تقسیم نموده است و میگوید :

در این كه آیا قبول موصی له در انتقال ملك به او با موت معتبر است یا اصلا اعتباری ندارد بلكه ملك به وی قهرا“ همانند ارث منتقل میگردد یا آنكه هر چند اعتبار ندارد ولی انتقال بصورت متزلزل حاصل میشود و استقرار آن به قبول بستگی دارد و در صورت رد باطل میگردد وملك به ورثة موصی بازگشت میكند ، در میان علماء سه قول است . 4

« وصیت تملیك عین یا منفعت و یا تسلط بر تصرف بعد از مرگ است و آن احتیاج به ایجاب و قبول دارد . »

و نظیر همین عبارت را شهید اول در متن لمعه متعرض است .

همانطور كه ملاحظه میشود در عبارات فوق موضوع بطور مطلق مطرح گردیده و تفصیلی بین وصیت عهدی و تملیكی داده نشده است .

ولی مرحوم حاج سید محمد كاظم یزدی نخست وصیت را به دو قسم عهدیه و تملیكیه تقسیم نموده و گفته است در قسم اول بدون شك قبول معتبر نیست ولی در قسم ثانی مشهور بر آنند كه وصیت محتاج به قبول است و بنابراین قبول جزئی از آن و وصیت از عقود محسوب است یا آنكه شرط است به صورت كاشف یا بصورت ناقل ، كه در اینصورت ا زایقاعات خواهدبود .

آنگاه احتمال دیگری را اضافه میكند و همان احتمال را نیز شخصا“ تقویت نموده و آن اینكه قبو ل معتبر نباشد ولی رد مانع باشد و بنابراین باز هم از ایقاعات خواهد بود . 6

پس مجموع نظریات و احتمالات در پنج وجه خلاصه میگردد:

1. قبول جزء وصیت است .

2. قبول شرط ناقل است .

3. قبول شرط كاشف است .

4. قبول هیچگونه اعتباری ندارد و رد نیز در آن دخالتی ندارد و وصیت از عوامل انتقال قهر ی است . 8

به موجب تمام وجوه متصوره فوق باستثناء دو وجه آخر ، قبول اعتبار دارد و تملیك بدون آن محقق نمی گردد ، النهایه مطابق وجه نخستین ( جزئیت قبول ) وصیت از عقود است و بنابر سایر وجوه از ایقاعات محسوب میگردد.

قانون مدنی به موجب ماده 834 در خصوص وصایای عهدیه قبول را معتبر ندانسته هر چند كه رد وصی را قبل از موت موصی از عوامل بطلان وصیت محسوب نموده است .

د رماده 827 اعتبار قبول را در وصایای تملیكیه متعرض شده ولی از آن معلوم نمی شود كه كدام یك از وجوه سه گانه نخستین را انتخاب كرده است . آیا بنحوجزء یا بصورت شرط كاشف و یا ناقل ؟

لذا بنظر میرسد علیرغم آنچه كه شارحان قانون مدنی در بیان این مطالب اظهار داشته اند در این جهت كه وصایای تملیكی از عقود محسوب است ، قانون مدنی ابدا“ صراحتی ندارد و با توجه به تحلیلی كه در مورد كلام فقهاء انجام شد عبارت ماده 827 تاب وجوه مختلف را دارد و اینگونه شرح كنندگان بدون توجه به فقه امامیه چنین پنداشته اند كه اگر تملیك بدون قبول محقق نگردد ، حتما“ به نحو جزئی از عقد شناخته شده است و حال اینكه اگر آن را شرط نیز بدانیم تملیك بدو ن آن محقق نخواهد گشت ، همانند وقف كه از ایقاعات است ولی شرائط گوناگونی با آن ملازمه دارد كه بدون حصول آن شرایط ، وقف ، یعنی حبس عین و تسبیل ثمره تحقق نخواهد یافت .

بررسی دلائل

كسانیكه عقیده به عقد بودن وصیت دارند به استدلالات مختلفی تمسك كرده اند كه ذیلا نقل و بررسی میگردد :

…… آیه شریفة « و ان لیس للانسان الا ماسعی »یعنی برای انسان چیزی بدون سعی حاصل نمی گردد و لذا اگر بدون قبول ، موصی به برای موصی له ثابت شود ، چون بدون سعی او حاصل گردیده بموجب این آیه منتفی است . 1

2. ثبوت ملكیت برای شخص بدون رضایت وی موجب ضرر است زیرا كه اولا ای بسا توأم با امتنان است و ثانیا“ مال موصی به ممكن است مطلوب موصی له نبوده باشد 11 دلایل فوق توسط علمای عامه ارائه گردیده است و بنظر قابل خدشه میباشد زیرا :

اولا ـ آیة مزبور به مسائل ثواب و عقاب مربوط است و ربطی به موضوع مانحن فیه وامثال آن ندارد .

ثانیا “ « سعی » اشاره شده در آیه شریفه اختصاص به سعیی ندارد كه از طریق قبول موصی له اعمال گردد بلكه ممكن است علل و عواملی كه باعث اقدام موصی مبنی بر ایصاء نسبت به موصی له شده معلول افعال و كردار او باشد كه باز به سعی موصی له برگشت نمی نماید .

ثالثا“ ـ التزام به مضمون آیه در ما نحن فیه اثبات نمی نماید كه وصیت عقد است و قبول جزء آن محسوب میگردد زیرا كه این مضمون با شرطیت و ایقاع بودن وصیت نیز سازش دارد .

رابعا“ ـ موضوع ضرر كه به آن استناد شده در موارد زیادی به استناد فقه اسلامی منقوض است ، مانند ارث و یا وصیت برای حمل كه هیچگاه مبتنی بر قبول وارث و یا موصی له نمی باشد وانگهی مسائلی مانند امتنان كه از امور نادره میباشد نمی تواند منشاء احكام قرار گیرد ، بعلاوه همانگونه كه بیان شد این جهت نیز الزاما“ وصیت را در زمره عقود نخواهد برد تا قبول جزء آن باشد بلكه با شرطیت نیز اشكال ضرر مرتفع میگردد .

3. ایقاع بودن وصیت مستلزم ملكیت قهریه میباشد كه در غیر مورد ارث باطل است 12 و به عبارت دیگر ، ادخال در ملك دیگری بدون اختیار و رضایت وی با اصل تسلیط بر نفس منافات دارد . و با این بیان قصد دراثبات عقد بودن وصیت را استنتاح نموده اند .

مرحوم سید در عروه الوثقی پس از طرح دلیل فوق چنین پاسخ داده است : ….. « مدفوعه بانه لامانع منه عقلا و مقتضی عمومات الوصیه ذالك ، مع ان الملك القهری موجود فی مثل الوقف . »

یعنی : دلیل مزبور مردود است زیرا :

اولا“ ـ ملكیت قهریه از نظر عقلی مانعی ندارد .

ثانیا“ ـ عمومات ادله وصیت چنین اقتضاء دارد .

ثالثا ـ ملكیت قهریه در مثل وقف نیز وجود دارد .

نقد و بررسی

1. بررسیهای حاصله چنین نتیجه میدهد كه دلیلی مبنی بر اینكه وصیت از عقود محسوب شود وجود ندارد و ایقاع بودن آن بیشتر منطبق با موازین است زیرا با مخدوش بودن ادلة اقامه شده میگوئیم ادلة وصیت در كتاب و سنت از نظر اعتبار قبول و عدم آن اطلاق دارند و بعبارت دیگر تمامی عمومات وارده عمل وصیت را به موصی نسبت میدهند و تحقق را آن به هیچ وجه به شرط دیگری متوقف نساخته اند .

به آیات زیر توجه كنید :

من بعد وصیه یوصی بها اودین …. 13

من بعد وصیه توصون بها اودین …. 14

كتب علیكم اذا حضر احد كم الموت ان ترك خیرا“ الوصیه للوالدین و الاقربین … 15

در آیه اخیر پس از حرمت تبدیل وصیت یك مورد از آن استثناء شده است :

« ….. و من خاف من موص جنفا ( الی آخر آیه ) یعنی : تنها در صورت وجود جنف ( ستم ) وصیت نافذ نمی باشد . بدیهی است كه استثناء خود دلیل بر استحكام عموم میباشد و به هیچ صورت نمیتوان آن را به وجود قبول مقید ساخت .

نهایتا“ آنچه را میتوان بخاطر اصل تسلیط ملتزم شد این است كه بگوئیم رد وصیت توسط موصی له مانع از وقوع وصیت است و یا بالاتر قبول را شرط تحقق ایقاع مزبور بدانیم ولی به هیچ وجه نمی توانیم قبول را جزئی از عمل وصیت دانسته درحالیكه عمومات و اطلاقات وارده عمل مزبور را مستقیما“ به موصی انتساب داده اند و به نظر میرسد مدلول اجماعی كه توسط بعضی فقیهان در مسئله اقامه شده است بیش از این مقدار نباشد

اضافه بر آنچه ذكر شد ، مسلم است كه نباید در عقود میان ایجاب و قبول فاصله بیفتد و بایستی متوالیا“ انجام گیرد ، و نیز از مسلمات است كه با مرگ طرف ایجاب ، محلی برای قبول وجود نخواهد داشت در حالیكه در وصیت نه فاصله مضر است و نه مرگ موصی ، لذا تحت هیچ عنوان نمی توان وصیت را عقد دانست .

2. مضافا“ به اینكه از ماده 827 قانون مدنی این موضوع استنتاج میگردد كه قبول را كاشف از حین فوت میداند نه ناقل زیرا كه تملك را معلق بر قبول كرده ولی زمان آنرا پس از فوت قرار داده است .

این نظر یه مطابق مشهور است ودلیل آن هم این است كه اگر قبول ناقل باشد لازم می آید كه مدتی ملك بدون مالك باقی بماند ، زیرا موصی با فوت از اهلیت مالكیت ساقط میگردد و نمی تواند مالك باشد و از طرفی وارث هم نمی توا باشد زیرا قرآن مجید فرموده است : « من بعد وصیه یوصی بها اودین » 16 یعنی تركة میت پس از جدا شدن وصیت به وارث منتقل میگردد پس موصی به ، به ورثه هم منتقل نمی شود و شخص دیگری هم كه مطرح نیست در حالیكه اگر قبول كاشف ملكیت از حین موت باشد در فاصلة بین مرگ و قبول ، مال بدون مالك نخواهد بود .

با این نظریه افرادی مانند شیخ طوسی و ابن جنید و علامه موافقند ولی گروه زیادی مخالف بوده و برای نظر خویش جنین استدلال آورده اند :

« قبول ، اعم از اینكه جزء باشد یا شرط بهر حال در حصول و تحقق ملكیت اعتبار دارد و لذا تا قبول انجام نگیرد ملكیت محقق نخواهد شد » 17

حال اگر قائل به شرطیت « قبول » شویم و وصیت را ایقاع بدانیم استدلال گروه نخست را میتوان پذیرفت ولی اگر قبول را جزء دانسته و وصیت را از عقود محسوب كنیم نسبت به كاشفیت آن از حین موت دچار مشكل خواهیم شد زیرا چگونه « قبول » كه جزء عقد است می تواند ملكیت قبل از انجام خود را تثبیت نماید ؟ در حالیكه با نبودن قبول عقد انجام نشده است و شاید همین نكته نیزاز مؤیدات نظر نسبت به ایقاع بودن وصیت باشد و قیاس مورد به اجازه در بیع فضولی قیاس مع الفارق است زیرا اجازه بی تردید از اجزاء عقد نمیبا شد بلكه از شرایط آن است .

3. با توجه به مراتب فوق به نظر می رسد وصیت همان عملی است كه مورد نظر و خواست موصی بوده و اصولا عقد نیست كه تحقق آن بر پایه دور كن ( عمل بایع ـ عمل مشتری ) باشد بلكه یك ركن بیشتر نداشته و همانا عملی است كه از اراده موصی ناشی میشود و لذا باید بر ایقاع بودن آن صحه گذارد و هر چند مالك شدن موصی له نسبت به موصی به نیازمند قبول باشد ولی قبول وی نقشی در تحقق وصیت نداشته و مكمل عمل وصیت نخواهد بود بلكه عنصر قبول در ورود موصی به ، به ملكیت موصی له مؤثر میباشد .

نویسنده : سید مصطفی محقق داماد

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

 

imagesCABOKKZT.jpg

 

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:


دنیا 115 / آخرت 115

ملائک 88 / شیطان 88

زندگی 145 / مرگ 145

سود 50 / زیان 50

ملت (مردم) 50 / پیامبران 50

ابلیس 11 / پناه جستن از  شر ابلیس 11

مصیبت 75 / شکر 75

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا 8 / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ /  تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز 5،   ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا  ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا +  خشکی = 45=13+32

دریا = 11111/71= 100 × 45/3

خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13

دریا + خشکی = % 00/100

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 %  از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اکتسابی نیست و آنچه از ذهن شفاف و نورانی آن بزرگواران انعکاس می‏یابد، اشعه‏هایی از انوار الهی است که از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا معصوم ‏چهاردهم امام زمان(عج) نسلی بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان را بهره‏مند ساخته است.

اگر غیر از این بود، می‏بایست علوم آنها مقطعی و زودگذر باشد و جز در عصر خویش، کاربردی آن هم در همه ‏زمینه‏ها، بدون کمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد با شخصیت‏های علمی هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.
جستجوی مفصل این نکته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته و تنها مناظره زیر را که به علم پزشکی امام صادق علیه السلام اشاره‏ دارد، نقل به مضمون می‏کنیم.
روزی امام صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقی وارد شد. طبیب هندی ‏کنار خلیفه نشسته بود. او کتاب‎هایی را که در موضوع «علم طب‏» نگاشته شده بود، برای خلیفه می‏خواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید.
امام صادق علیه السلام در گوشه‏ی مجلس نشست. بارانی از هیبت و ابهت از چهره حضرت می‏بارید. مدتی گذشت. هنگامی که طبیب از خواندن کتاب‎ها فارغ شد، نگاه‏اش به امام صادق علیه السلام دوخته شد. لحظاتی مشغول‏ تماشای سیمای حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاه‏اش‏ را به سوی خلیفه برگرداند و با این سؤال سکوت را شکست:

- این مرد کیست؟
- او عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است.

- آیا میل دارد از اندوخته‏های علمی من بهره‏مند گردد؟
نگاه خلیفه روی امام قرار گرفت. قبل از این که چیزی بگوید،امام لب به سخن گشود: نه!

طبیب که از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید: چرا؟
- چون بهتر از آنچه تو داری، در اختیار دارم.

- چه چیز در اختیار داری؟
- گرمی را با سردی معالجه می‏کنم و سردی را با گرمی، رطوبت را با خشکی درمان می‏کنم و خشکی را با رطوبت و آنچه را که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرموده به کار می‏بندم و نتیجه کار را به خداوند وامی‏گذارم.
سپس به سخن جدش رسول الله اشاره کرده، افزود: «معده خانه ‏هر بیماری و پرهیز، سر هر درمان است.»

طبیب هندی برای این که سخنان امام را سبک جلوه دهد، پرسید: مگر طب غیر از این‏ها است که گفتی؟! امام فرمود: گمان می‏کنی من مثل تو این‏ها را از کتاب‎های طبی آموخته‏ام؟!
- حتما، غیر از این، راهی برای فراگیری علم طب وجود ندارد.
- نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگری نیاموخته‏ام. اکنون ‏بگو کدام یک از من و تو در علم طب داناتریم؟
- کار من طبابت است و حتما در طب از شما عالم‏ترم.
- پس لطفا به سوال‎هایم پاسخ گویید.
- بپرسید.
- چرا سر آدمی یک پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده ‏است؟ نمی‏دانم.
- چرا پیشانی مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟ نمی‏دانم.
- چرا بر روی پیشانی خطوط مختلفی نقش بسته است؟ نمی‏دانم.
- چرا ابروها در بالای دیدگان انسان قرار گرفته است؟ نمی‏دانم.
- چرا چشم‎های انسان به شکل لوزی ساخته شده است؟ نمی‏دانم.
- چرا بینی میان دو چشم قرار گرفته است؟ نمی‏دانم.
- چرا سوراخ‎های بینی در زیر آن خلق شده است؟ نمی‏دانم.
- چرا لب فوقانی و سبیل در قسمت ‏بالای دهان آفریده شده است؟ نمی‏دانم.
- چرا دندان‎های جلو، تیز و دندان‎های آسیاب، پهن و دندان‎های ‏انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟ نمی‏دانم.
- چرا کف دست و پا، مو ندارد؟ نمی‏دانم.
- چرا مرد ریش دارد ولی زن فاقد ریش است؟ نمی‏دانم.
- چرا ناخن و موهای سر انسان روح ندارند؟ نمی‏دانم.
- چرا قلب، صنوبری شکل آفریده شده است؟ نمی‏دانم.
- چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جای خود متحرک است؟ نمی‏دانم.
- چرا کلیه‏ها مانند لوبیا خلق شده‏اند؟ نمی‏دانم.
- چرا کاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟ نمی‏دانم.
- چرا میان کف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟ نمی‏دانم.
- ای طبیب هندی! ولی من به فضل خداوند، به حکمت و پاسخ این ‏سوال‎ها آگاه‏ام. طبیب که چاره‏ای جز تسلیم شدن نداشت، گفت: پاسخ‎ها را بگویید تا بهره‏مند گردم. آنگاه امام به ترتیب به یکایک سوال‎های مطرح شده، چنین پاسخ‏ گفتند:
- به این جهت ‏سر از قطعات مختلف تشکیل شده و شکاف‎هایی برایش ‏قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.
- خداوند مو را بالای سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به ‏مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششی ‏برای سرما و گرما باشد. ولی در پیشانی مو نیافریده تا چشم‏ها مزاحمی نداشته باشند و بتوانند به راحتی نور بگیرند.
- ابروها را بالای چشم قرار داد تا به اندازه کافی به چشم‏ها نور برسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیری کند. چون زیادی نور، چشم‏ را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم می‏سازد.
- چشم‏ها به شکل لوزی آفریده شده تا داروهایی که با سرمه ‏استعمال می‏شود، به آسانی وارد چشم شده، چرک و مرض به آسانی از آن به وسیله اشک خارج شود.
- به این جهت ‏بینی را میان دو چشم قرار داده است که بینی نور را به دو قسمت مساوی تقسیم می‏کند تا نور به طور اعتدال به ‏چشم‏ها برسد.
- سوراخ‎های بینی را در پایین آن آفریده تا چرک‏های انباشته شده‏ در مغز از این سوراخ‎ها بیرون شده و بوهای معطر که به وسیله هوا متصاعد می‏گردد، از آن، بالا رود.
- لب و سبیل را به این جهت روی دهان قرار داده است تا از ورود کثافات دماغ به داخل دهان جلوگیری کند. و نیز مانع آلوده شدن ‏خوراکی‏ها گردد.
- دندان‎های جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند.
- دندان‎های آسیاب را پهن خلق کرده تا غذا به‏ وسیله آنها کوبیده و نرم گردند. دندان‎های انیاب را درازتر آفریده تا میان دندان‎های ‏آسیاب و دندان‎های پیشین، چون ستونی استوار باشند.
- کف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به ‏وسیله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه کافی استفاده نماییم.
- برای مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نیز از زن بازشناخته گردد.
- به مو و ناخن‏های تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آنها دردآور و ناراحت کننده نباشد.
- قلب، صنوبری شکل آفریده شده است تا هنگام آویختگی، نوک‏ باریکش وارد ریه شده و از نسیم آن خنک گردد و نیز مغز سر از حرارت آن آسیب نبیند.
- ریه را در دو قسمت آفریده تا قلب میان فشارهای آن دو (هنگام ‏باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.
- کلیه‏ها مانند لوبیا ساخته شده‏اند، برای این که «منی‏» از کلیه‏ها قطره قطره به سمت مثانه می‏چکد. اگر کلیه‏ها کروی و یا به ‏شکل چهارگوش بودند، قطرات منی که همواره در حال انبساط و انقباضند، به یکدیگر برخورد کرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب‏ التذاذ نمی‏شدند.
- این که کاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است‏ که انسان رو به جلو حرکت می‏کند. سنگینی بدن انسان رو به جلو است. وقتی زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه‏ رفتن و حرکات انسان ناموزون و لرزان نمی‏شود.
- این که کف پاها را گود و قوسی‏مانند، خلق کرده به این جهت است‏ که تمام کف ‏پاها با زمین تماس پیدا نکند. زیرا اگر تمام کف پاها به زمین تماس پیدا کند، پا، چشم و اعصاب صدمه می‏بینند.
طبیب که تاکنون سکوت کرده و به سخنان امام گوش می‏داد، با تعجب ‏پرسید: این‏ها را از کجا می‏دانی؟!
امام پاسخ داد: از پدرانم فراگرفته‏ام؛ پدرانم از رسول‏ خدا(صلی الله علیه و آله) آموخته‏اند؛ رسول ‏خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.
طبیب هندی که چنین شخصیت علمی را در عمرش ندیده بود، به فکر فرو رفت. آنگاه در حالی که محو تماشای سیمای امام بود، چنین لب ‏به سخن گشود: تصدیق می‏کنم و شهادت می‏دهم که جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاکنون کسی را در طب، عالم‏تر از تو ندیده‏ام.(1)


1- طب الصادق، تحقیق علامه عسکری، ص 21، به نقل از بحارالانوار، ج 14، ص 478/ مناظرات علمی بین شیعه و سنی، ص 98، به نقل از طب‏الصادق، محمدعلی خلیلی، ص 64.

نگارش در تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

ابن عباس گوید: على ابن ابیطالب (علیه السلام ) نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و چیزى از آن حضرت در خواست کرد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: یا على به حق آنکه مرا به پیغمبرى فرستاد سوگند که نزد من هیچ از کم و بیش نیست ولى تو را چیزى مى آموزم که دوست من جبرئیل براى من آورد و گفت : یا محمد این هدیه اى است از نرد خداى عزوجل که تو را با آن گرامى داشته و به هیچ کس از پیغمبران پیشین این هدیه را نداده است و آن نوزده جمله است که هر دلسوخته و هر مصیبت زده و هر اندوهناک و هر غمناک و هر کسى که در خطر دزد و آتش ‍ سوزى باشد آنها را بخواند و هر بنده اى که از پادشاهى بترسد آن کلمات را بگوید خداوند براى او وسیله رهایى فراهم سازد و آن نوزده جمله است که چهار جمله آن بر پیشانى اسرافیل نوشته شده و چهار جمله اش ‍ بر پیشانى میکائیل و چهار جمله آن بر گرداگرد عرش و چهار جمله اش بر پیشانى جبرئیل و سه کلمه آن در جائى که خدا خواسته است نوشته شده است . على (علیه السلام ) عرض کرد: یا رسول الله چگونه آنها را بخوانیم ؟ حضرت فرمود: بگو یا عماد من لا عماد له و یا کریم العفو و یا حسن البلاء و یا عظیم الرجاء و یا عون الضعفاء و یا منقذ الغرقى و یا منجى الهلکى یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل انت الذى سجد لک سواد اللیل و نورالنهار و ضوء القمر و شعاع الشمس و دوى الماء و خفیف الشجر یا الله یا الله یا الله انت وحدک لا شریک لک آنگاه مى گویى بارالها! با من چنین و چنان کن که بطور مسلم از جاى خود بر نخیزى تا اینکه دعاى تو مستجاب شود.(0) 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیه السلا م روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحب الزمان علیه السلا م امرمی فرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود:

پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست‚ و از دوستت‚ خلیفه ات‚ حجّتت بر خلقت‚ و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو‚ و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت‚ و گواه بر بندگانت... بزرگمرد مجاهد کوشا‚ بنده پناهنده به تو‚ دفاع کن.

خداوندا! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار‚ و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ‚ و بالا و پایین محافظت فرما‚ آن گونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد.

در وجود او‚ پیامبرت را‚ و وصیّ پیامبرت را‚ و پدرانش را; پیشوایانت و ارکان دینت را ‍ که درود تو بر تمامی آنان باد‍ حفظ نما‚ و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد‚ و در همسایگی ات که مورد تعرّض قرار نگیرد‚ و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود‚ قرار ده.

خدایا! او را به امان محکمت درامان دار‚ که هرکه در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد‚ و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده‚ و او را به یاری برترت یاری ده‚ و به قدرتت توانایش کن‚ و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.

بارالها! دوست دار هرکه او را دوست دارد‚ و دشمن دار هرکه با او بستیزد‚ و زره محکمت را بر او بپوشان‚ و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.

پروردگارا! او را به برتر از مقامی که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندی‚ برسان.

خداوندا! شکاف ها را با او پر کن‚ گسستگی ها را به او پیوسته دار‚ ظلم را به او بمیران‚ عدالت را نمایان ساز‚ و زمین را به عمر طولا نی اش زینت بخش‚ و او را با یاری تا›یید کن‚ و با بیم نصرت نما‚ و برای او گشایشی آسان قرار ده‚ و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن.

بارالها! او را قائم منتظر قرار ده‚ و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی ‚ و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن‚ و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده‚ سنّت پیامبرت را به او زنده کن‚ تا هیچ حقّی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد‚ یاورش را نیرو ده‚ و دشمنانش را خوار‚ و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابود کن.

بارالها! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانه ای ببر که تندرو به سوی او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.

بارالها! ما را بر فرمانبری او نیرو‚ و بر همراهی او راست بگردان‚ و به متابعت او بر ما منّت گذار‚ و ما را در حزب او‚ که قیام کنندگان به امرت‚ و صبرکنندگان به همراهش‚ وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودی اند‚ قرار ده‚ تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانی.

بارالها! بر محمّد و خاندانش درود فرست‚ و این را از طرف ما برای خودت‚ در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرت طلبی بدور باشد‚ قرار ده‚ تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم‚ و قصدی جز تو نداشته باشیم‚ و ما را در جایگاه او وارد کن‚ و در بهشت همراه او قرار ده‚ و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا مساز‚ و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته وبه آنان ولیّت را عزیزمی گردانی ‚ و به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است‚ وتو بر هر کار توانایی.

بارالها! بر والیان عهدش درود فرست‚ و ایشان را به آرزوهایشان برسان‚ و عمرشان را طولا نی ساز وآنان را یاری ده‚ و برای او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده ای به نهایت برسان‚ و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده‚ و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست.

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
امام رضا علیه السلام مؤمن را مؤمن نمی­داند؛ مگر آن­که سه خصلت در او باشد: سنتی از پروردگار، سنتی از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و سنتی از امام علیه السلام، و اما منظور از سنت پروردگار رازپوشی اوست، و سنت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم مدارا کردن با مردم، و سنت امام شکیبایی در سختی و تنگی است.

امام علیه السلام در پاسخ به مأمون ایمان را انجام واجبات و دوری از محرمات معرفی فرمود. عقیده به دل و اقرار به زبان و کردار با اعضا را نیز از ایمان می­داند.

برترین صدقه در نزد حضرتش کمک به ناتوان است. به صله رحم ـ ولو با جرعه­ای از آب ـ و نیز خودداری کردن از آزار رحم تأکید می­فرماید.

امام؛ امانت­داری است همراه، و پدری است خیرخواه، و برادری است مهربان، و همچون مادری است به کودک خردسالش نیکوکار، و پناه­گاه بندگان.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
پرسش:
اگر کسی بپرسد که خدا قبل از خلقت جهان چه می کرده به او چه می گوئید؟

پرسش:

اگر کسی بپرسد که خدا قبل از خلقت جهان چه می کرده به او چه می گوئید؟

امام رضا علیه السلام در پاسخ یک سؤال مانند این سؤال فرمودند:

«وَیْلَکَ إِنَّ الَّذِی ذَهَبْتَ إِلَیْهِ غَلَطٌ هُوَ أَیَّنَ الْأَیْنَ بِلَا أَیْنٍ وَ کَیَّفَ الْکَیْفَ بِلَا کَیْفٍ فَلَا یُعْرَفُ بِالْکَیْفُوفِیَّةِ وَ لَا بِأَیْنُونِیَّة‏»

«پرسش تو اشتباه است. خدا بی آنکه خود دارای مکان باشد مکان را آفرید، و بدون این که خود چگونگی داشته باشد، چگونگی و کیفیت را آفرید پس نمی توان او را از این راه ها شناخت»

و به تعبیر دیگر: این سؤال در مورد امور مادی صادق است، و خداوند متعال منزه از ماده است.

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
 

(آرامگاه دعبل خزاعی)

دعبل خزاعی می آید حضور حضرت رضا علیه السلام و آن اشعار مرثیه خودش را می گوید:

ا فاطم لو خلت الحسین مجدلا

و قد مات عطشانا بشط فرات

خطاب می کند به حضرت زهرا و یک یک مصائبی را که بر اولاد ایشان وارد شده بیان می کند که از آن قصائد بسیار غرای زبان عرب و از بهترین مراثی ای است که در این زمینه ها گفته شده است. حضرت رضا علیه السلام خیلی گریه می کند. دعبل در این اشعارش و در این اظهار تاثر خودش قبور اولاد زهرا را یک یک بیان می کند، قبوری که در «فخ» است، قبوری که در «کوفان» است، اشاره به شهادت همین محمد بن عبد الله محض می کند، اشاره به شهادت برادرش می کند، اشاره به شهادت زید بن علی بن الحسین می کند، اشاره به شهادت حضرت سید الشهداء می کند، اشاره به شهادت حضرت موسی بن جعفر می کند (و قبر ببغداد لنفس زکیة) که نوشته اند در اینجا حضرت رضا فرمود: یک شعر هم من می گویم اضافه کن: «و قبر بطوس یا لها من مصیبة» که

عرض کرد: آقا! این قبر را من نمی شناسم. فرمود: این قبر من است.

دعبل در این اشعارش شعری دارد که به همین موضوع اشاره می کند. در این شعر، دعبل تصریح می کند که تمام این قضایا هست و هست و هست تا ظهور امامی که آن ظهور لا محاله وقوع پیدا می کند و قطعا صورت می گیرد.

ذکر این شواهد از این جنبه بود که خواستم بگویم مساله مهدی موعود از صدر اسلام و از زمان پیغمبر اکرم(ص) یک امر قطعی و مسلم در میان مسلمین بوده است و از نیمه دوم قرن اول هجری منشا حوادث بزرگ تاریخی شده است.

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
این عبارت در امالی صدوق، وسائل شیعه و بحار الأنوار علامه مجلسی آمده است، و به معنای حیات معنوی و نجات أخروی است؛ یعنی ثمره احیاء امر و معارف دینی که حاملان واقعی و اصلی آن ائمه اهل البیت علیهم السلام هستند، حیات معنوی و در نتیجه نجات در آخرت و رسیدن به معدن و سر چشمه حیات طیّبه که همان رضوان خداوند است، خواهد بود.
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

علیرضا روحی، مدیر گروه تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، با اشاره به شبهه شهادت یا رحلت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) اظهار کرد: مأمون خلیفه زمان حیات و شهادت امام رضا(ع) از حیله بسیار بالایی برخوردار بوده است، به گونه ای که افراد زیادی از مخالفان و حتی موافقان خود را از میان برمی داشته، بدون این که کوچک ترین اثری از قتل در ایشان پدیدار شود.
 
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی با بیان این که این مطلب در مورد نحوه شهادت امام رضا(ع) نیز به وضوح مشاهده می شود، خاطرنشان کرد: دلیل بر شبهه نحوه وفات حضرت رضا(ع) اختلاف آرایی است که در منابع تاریخی وجود دارد و برخی از منابع نحوه رحلت امام(ع) را به مرگ طبیعی دانسته اند. این در حالی است که وقتی منش حکومتی مأمون مورد بررسی قرار می گیرد، کاملاً مشهود است که مأمون افراد بسیاری را با این روش از میان برداشته است.
 
این محقق و پژوهشگر با تأکید بر این که مأمون بسیاری از سرداران سپاه خود را که مدت مدیدی تحت امر وی خدمت می کردند، به قتل رساند، عنوان کرد: مأمون با روشی زیرکانه و مخفیانه بسیاری از نزدیکان، اطرافیان، سرداران سپاه و کسانی را که مدت ها خدمتگزار پدرش، هارون الرشید بودند و سپس تحت امر مأمون خدمت می کردند، کشت بدون این که هیچ گونه ردی از وی باقی بماند.
 
مدیر گروه تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی با اشاره به نحوه مرگ طاهر بن حسین، امیر و والی خراسان که از جانب مأمون عهده دار حکومت آن دیار بود، افزود: افراد بیشماری همچون طاهر بن حسین در دستگاه مأمون به قتل رسیدند که هیچ گونه اثری از قتل در ایشان دیده نمی شد، اما به طور قطع و یقین می توان گفت که مرگ این افراد به امر مأمون صورت گرفته است.
 
روحی با تأکید بر این که شهادت امام رضا(ع) نیز بدون هیچ شکی به دستور مأمون و توسط عمال حکومتی وی صورت گرفته است، تصریح کرد: مأمون با درکی زیرکانه از اقتضائات و شرایط موجود، با هرکس به گونه ای خاص برخورد می کرده است، به همین جهت افراد مختلف تا زمانی که مفید برای دستگاه حکومت وی بودند، از جانب مأمون از عزت و احترام خاصی برخوردار می شدند، اما به محض این که دیگر مفید به حال وی نبودند، سریعاً به طرز مشکوکی از بین می رفتند.
 
وی با بیان این که مأمون پس از بهره وری کامل از ماجرای ولایت عهدی امام رضا(ع) تصمیم به شهادت آن حضرت گرفت، ادامه داد: مأمون پس از این که با ماجرای ولایت عهدی توانست مردم را فریب دهد و از این طریق به حکومت خود مشروعیت بخشد، امام(ع) را به شهادت رساند. از جمله بهره برداری های مأمون از ولایت عهدی امام رضا(ع) آرام کردن قیام ها و شورش هایی بود که در گوشه و کنار حکومت وی برپا شده بود.
 
این محقق و تاریخ پژوه با اشاره به این که مأمون با قتل برادر خود بر تخت حکومت تکیه زد، خاطرنشان کرد: مأمون با پیشنهاد حکومت و ولایت عهدی به امام رضا(ع) وجهه نازیبایی را که از قتل برادر پیدا کرده بود، نزد مردم بازسازی کرد. همچنین از آنجا که حکومت مأمون در مرو بود و با حجاز کیلومترها فاصله داشت، با این پیشنهاد و به تعبیر صحیح تر با این بهانه امام(ع) را از حجاز به مرو آورد تا بتواند نظارت مستقیم بر ایشان و علی الخصوص اقدامات شیعیان و علویان داشته باشد.
 
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی با تأکید بر این که مأمون با پیشنهاد ولایت عهدی به امام(ع) توانست بزرگان و سران علویان را آرام نگه دارد، عنوان کرد: با یک دقت نظر می توان این گونه تفسیر کرد که مأمون هم نگران حرکت جدی سیاسی از جانب امام رضا(ع) بود و هم این که مقاصد دیگری از طرح پیشنهاد ولایت عهدی به امام(ع) داشت و هنگامی که به این اهداف شوم خود دست یافت، تصمیم به شهادت امام رضا(ع) گرفت.
 
* امام رضا(ع)، عالم آل محمد(ص)
 
روحی با اشاره به لقب «عالم آل محمد(ص)» که به امام رئوف اختصاص دارد، اظهار کرد: همگان می دانیم که امام رضا(ع) از علم لدنی و الهی برخوردار بودند، اما میزان بروز این علم در زمان حیات ایشان، چه قبل از دوران امامت و چه در زمان امامت ایشان برای مردمان به خوبی آشکار بود. همچنین مأمون از آنجا که خود اهل علم و دانش بود، جلسات مناظره به دلایل مختلف به راه می انداخت تا به هر شکل بتواند شخصیت و جایگاه امام(ع) را نزد مردم متزلزل کند.
 
وی با بیان این که در تمام این جلسات نتیجه عکس حاصل مأمون می شد، خاطرنشان کرد: امام رضا(ع) حتی در جلساتی که با حضور فرق دینی مختلف برگزار می شد و افرادی همچون زرتشتیان، صابئیان، مسیحیان و یهودیان شرکت داشتند، حضور یافته و با استفاده از کتب هر دین و آئینی با ایشان به مناظره می پرداختند. شیخ صدوق (متوفی 381 ه) در کتاب شریف و عالمانه خود با عنوان «عیون اخبار الرضا(ع)» در پایان جلد دوم، به خوبی این مناظرات را نقل کرده است.
 
مدیر گروه تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی در پایان خاطرنشان کرد: بررسی مناظرات حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در این کتاب، انسان را متوجه میزان علم امام(ع) حتی به دیگر ادیان می کند و دلیل این که امام(ع) ملقب به لقب «عالم آل محمد(ص)» شده بودند، همین جایگاه علمی است که ایشان در آن دوران برخوردار بودند.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ