نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

 

عاقبت هم زندان!!!

آیا کسانی که تن به همچین ازدواجی میدن خودشون رو زندونی کردن؟یا اینکه مختار بودن؟

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام آذر ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

« شبهای امتحان »

 

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!

 

مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !

 

خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !

 

استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !

 

مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !

 

مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !

 

هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود

 

رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود

 

توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!

 

" مشروط الشعرا "


 

 

* " خر زدن " فرایندی که طی اون یک دانشجو از حالت طبیعی خارج شده و زمان زیادی رو به مطالعه میپردازه ؛ خر زدن شرط لازم و نه کافی برای پروفسور شدن هست ؛میشه اون رو جز آلرژی های فصلی به حساب آورد (فصل امتحانات) ؛ خر زدن در شبهای امتحان به صورت فراگیری در دانشجو ها ظاهر میشه و مهمترین علامت اون علاقه شدید به کتب درسی بخصوص کتبی هست که در طول ترم تمایل چندانی به اون ها نداریم ؛ از عوارض جانبی خر زدن میشه به سرخی چشم ها ، گودی و سیاهی زیر چشم و موارد مشابه شلختگی در خانوم ها و موهای ژل نزده در آقایون اشاره کرد ؛ این مشکل نیاز به داروی خاصی نداره و بلافاصله بعد از اتمام فصل امتحانات بخودی خود برطرف میشه .

 
 

تقدیم به همه دانشجو ها !

 


 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰ توسط شیوا رحیم دشتی |
موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند

تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید از مرغ

برایش سوپ درست کردند گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند گاو را برای مراسم

ترحیم کشتند و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران

ربط نداشت فکر میکرد.

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
هر وقت من یک کار خوب میکنم مامانم به من میگوید بزرگ که شدی برات یک زن خوب میگیرم .تا به حال من پنج تا کار خوب کردم و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.حتمن ناصرالدین شاه خیلی کارهای خوب میکرده که مامانش به اندازه استادیوم ازادی براش زن گرفته بود.ولی من موتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا ادم بشود چوت بابایمان همیشه میگوید مشکلات انسان را ادم میکند.در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند .مثلن من و ساناز دختر خالمان خیلی به هم میخوریم.از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند .ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم میگوید این ساناز از تو بیشتر هالیش میشود.در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار ادمهای بزرگی بودند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار ادمهای کوچکی که نکشیده شده.مهم اشق است!

اگر اشق باشد کسی از شوهرش سکه نمیخواد و دایی مختار هم از زندان در می اید من تا حالا کلی سکه جم کردم و میخواهم همان اول قلکم را بشکنم و همش را به ساناز بدم تا بعدن به زندان نروم مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمیکند همین خرج های ازافی باعث میشود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانمش حرفش بشود دایی مختار میگفت پدر خانمش چتر باز است .خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد البته من و ساناز تفافق کرده ایم و به جای شام عروسی چیپس و خلال نمکی بدهیم هم ارزانتر است هم خوشمزه تر است تازه وقتی میخوری خش خش هم میکند!اگه ادم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است وگرنه ادم مجبور میشود خودش خانه بگیرد زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد میگفت چون رهم و اجاره بالاست انها رفتند پایین اما خانم دایی مختار میخواست برود بالا!حتمن از زیر زمین میترسید ساناز هم از زیر زمینی میترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم اما ساناز از اون بالا افتاد و دستش شکست از ان موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.ادم وقتی قهر میکند بعدش اشتی میکند ولی اگه دعوا کند بعد کتک کاری میکند.

نگارش در تاريخ دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
تا حالا یه همچین سوتی هایی دیدیدن ؟ سوتی های دانشجویی ... فکر میکنید املاش چند میشده این ؟ ادبیاتم لابد یه ترم افتاده ترم بعد به لطف استاد پاس کرده !!!

سوتی 1

 

امان از این خوابگاهی ها! این زیر ۲۰ سال با کلیه امکانات رفاهیش منو کشته !!! منظورش چیه ؟ ...

سوتی 5

 

این نه املاش زیر ۱۰ بوده نه ادبیات رو با ۱۰ پاس کرده ... پولدارن دیگه !!! میخوان یکی براشون عملیات شهادت طلبانه انجام بده !

سوتی 2

 

اگه فکر کردین چنین سوتی هایی فقط مال دانشجوهاست سخت در اشتباهین !!! اینم مال مسئولین با سواد آموزشکده فنی ... والا ما که هرچی دنبال سایت Lubbuyk.com گشتیم نبود که نبود !!!

سوتی 3

 

اینم مال تحصیل کرده این مملکت! مسئول رایانه بیمارستان نیکوکاری ! گفته بودیم Database برنامه رو رایت کن رو CD بفرست برامون. خواسته سوادش رو به رخ ما بکشه و بنویسه : Nikoo Data SQL این در اومده ... ! ببینید اصلا شباهتی با اون چیزی که من نوشتم داره ؟ این SCUL کشته منو خدا ...

سوتی 6

 

این یکی هم هیچ ربطی به دانشجوها و اساتید و بیمارستان ها نداره ... خدا رحمتش کنه. فقط ما نفهمیدیم بالاخره طرف زن بوده یا مرد !!!

سوتی 4

 

از اینا بازم دارم، حوصله شو داشته باشم میذارم براتون کلی حال کنید. فعلا

منبع

نگارش در تاريخ شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ توسط الهام زراعت پیشه |

همون طور که میدونید فصل امتحانات نزدیکه . پس بد نیست که

روش های تقلب رو یاد بگیریم !!!!!

فهمیدیم که دید ما از دنیای بی انتهای تقلب کاملا محدود و سطحیه!!!!و اینکه روش های نوین دیگری هم وجود داره که حتی به مخیلاتتون هم خطور نمیکنه.البته این مواردی که در اینجا آوردم تنها قطره ایست از اقیانوس بیکران تقلب:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و…

2- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه،پاکن و…

3- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در مکان های مختلفي از جمله  خودکار،تراش،دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و …

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

2- استفاده از آيينه، فيلم، عکس،smsگزینه ی غالب و.....

روشهای بودار:

جاسازکردن کتاب و یا جزوه ی مربوطه در سرویس های بهداشتی

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

هشدار:

اگر در اين امر تبحر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

یک هشدار دیگه

لطفا دقت داشته باشید که سوال های شما با شخص جفت شما یکی باشه و اشتباهی که واسه ی امتحان کلام مرتکب شدید تکرار نکنید !

اگه را ه های کارآمدتری بلدید

می تونید

پیشنهاد کنید تا ما هم استفاده

کنیم

نگارش در تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |

در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی کوچولو روی دستشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟ …
آیا حقوق زن ها پایمال شده است! طنز
روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند.
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند. 

هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون.
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود.

هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :
پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد.
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند.

روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :

پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند.
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟ 

در ۱۸ سالگی :

پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود.
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است . 

در دانشگاه :

پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند.
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند 

در هنگام نمره گرفتن :

پسرها خودشان را میکشتند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند.
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.

در کافی شاپ :
پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی! 

هنگام خواستگاری :

پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند.
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند 

هنگام ازدواج :

پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را  تهیه کنند.
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد

هنگام زندگی عشقولانه دو نفره :
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند.
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ. 

کار کردن :

پسرها مثل... باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند.
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند.
نگارش در تاريخ سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
فرهنگ لغت شیرازی ـ انگلیسی
 
Yes=ها والوو

No =نه كاكو

Really!! =نه آمو؟؟

Oh my God! =یا ابالفضل

Why =بری چی چی؟

bye=كاری باری؟

maybe=گاسم

leave me alone= آم برو او ورو بیزو باد بیاد

u made me confused= آم کله پرک گرفتم

wow= ووی آمووو

come here =بی اینجو

Take it easy= عامو ولش كن،حوصله داری شمو هم ماشاللو

so cute =جونم مرگ نشی!

that’s true= همی‌ نه‌

I took my shoes and skipped=ارسیو زدم زیر چلم گوروختم

Gas Square=فلکه ی گازو

Hard=قایم

Tape=نیوار

Slow down!=حالو چه خبره؟

You are disgusting=جیگری بشی

Sunshine=آفتوو

Great=باریكلوو

Excuse=بونه

Dear=گمپ گلم

when some body eats too much=عام بپوكی

wait=صبرم بده،امونم بده

good quality=خوبوو

‎lizard=كلپوك

washing yourself before praying=دست نماز

a square shape device that you can pray on it=جنماز

How are you=باكیت نی؟

 
نگارش در تاريخ دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
تفاوت دختران و پسران- خوابگاه دختران

(دختر «شبنم» نامی با چند کتاب در دستش وارد واحد دوستش «لاله» می شود و او را در حال گریه می بیند.)


شبنم: ِ وا!... خاک برسرم! چرا داری مثل ابر بهار گریه می کنی؟!

 

لاله: خدا منو می کشت این روزو نمی دیدم. (همچنان به گریه ی خود ادامه می دهد.)


شبنم: بگو ببینم چی شده؟

 

لاله: چی می خواستی بشه؟ امروز نتیجه ی امتحان <موازنه>رو زدن تو بُرد. منی که از 6 ماه قبلش کتابمو خورده بودم، منی که به امید 20 سر جلسه ی امتحان نشسته بودم، دیدم نمره ام شده 19!!!!!! ( بر شدت گریه افزوده می شود)


شبنم: (او را در آغوش می کشد) عزیزم... گریه نکن. می فهممت. درد بزرگیه! (بغض شبنم نیز می ترکد) بهتره دیگه غصه نخوری و خودتو برای امتحان فردا آماده کنی. درس سخت و حجیمیه. می دونی که؟

لاله: (اشک هایش را آرام آرام پاک می کند) آره. می دونم! اما من اونقدر سر ماجرای امروز دلم خون بود و فقط تونستم 8 دور بخونم! می فهمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوباره صدای گریه اش بلند می شود) حالا چه جوری سرمو جلوی نازی و دوستاش بلند کنم؟!!


شبنم: عزیزم... دیگه گریه نکن. من و شهره هم فقط 7 - 8 دور تونستیم بخونیم!! گریه نکن دیگه. فکر کردن به این مسائل که می دونم سخته، فایده ای نداره و مشکلی رو حل نمی کنه من درکت می کنم ..

 

لاله: نمی دونم. چرا چند روزیه که مثل قدیم دلم به درس نمیره. مثلاً امروز صبح، ساعت۷:۳۰بیدار شدم. باورت میشه؟!تا حالا سابقه داشته من واسه درس خوندن اینقد دیر پاشم؟؟؟؟

 

(در همین حال، صدای جیغ و شیون از واحد مجاور به گوش می رسد. استرس عظیمی وجودِ شبنم و لاله را در بر می گیرد!دختری به نام «فرشته» با اضطراب وارد اتاق می شود.)


شبنم: چی شده فرشته؟!

 

فرشته: (با دلهره) کمک کنید... نازی داشت واسه بیستمین بار کتابشو می خوند که یه دفعه از حال رفت!

 

شبنم: لابد به خودش خیلی سخت گرفته.

 

فرشته: خب، منم 19 بار خوندم. این طوری نشدم! زود باشید، ببریمش دکتر.
(و تمام ساکنین آن واحد، سراسیمه برای یاری «نازی» از اتاق خارج می شوند.)

 

شب - خوابگاه پسران

(در اتاقی دو پسر به نام های «مهدی» و «آرمان» دراز کشیده اند. مهدی در حال نصب برنامه روی لپ تاپ و آرمان مشغول نوشتن مطالبی روی چند برگه است. در همین حال، واحدی شان، «میثاق» در حالی که به موبایلش ور می رود وارد اتاق می شود)
میثاق: مهدی... شایعه شده فردا صبح امتحان داریم.

مهدی: نه! راسته. امتحان پایان ترمه.


میثاق: اوخ اوخ! من اصلاً خبر نداشتم. چقدر زود امتحانا شروع شد.

 

مهدی: آره... منم یه چند دقیقه پیش فهمیدم. حالا چیه مگه؟! نگرانی؟ مگه تو کلاستون دختر ندارید؟!


میثاق: من و نگرانی؟ عمراً!! (به آرمان اشاره می کند) وای وای نیگاش کن! چه خرخونیه این آقا آرمان! ببین از روی جزوه های زیر قابلمه چه نُتی بر می داره!!

 

آرمان: تو هم یه چیزی میگیا! این برگه های تقلبه که 10 دقیقه ی پیش شروع به نوشتنش کردم. دخترای کلاس ما که مثل دخترای شما پایه نیستن. اگه کسی بهت نرسوند، باید یه قوت قلب داشته باشی یا نه؟ کار از محکم کاری...


مهدی: (همچنان که در لپ تاپش سیر می کند) آرمان جون... اگه واست زحمتی نیست چند تا برگه واسه منم بنویس. دستت درست!


(در همین حال، صدای فریاد و هیاهویی از واحد مجاور بلند می شود. پسری به نام «رضا» با خوشحالی وسط اتاق می پرد)


میثاق: چت شده؟ رو زمین بند نیستی!

رضا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

مهدی: اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه استقلالی آبکشه!!!


و تمام ساکنین آن واحد، برای دیدن ادامه ی مسابقه به اتاق مجاور می شتابند.

نگارش در تاريخ دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
 اولین روز های خوابگاه



ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق)



ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای جدیدالورودا )



ساعت ۴ صبح هنگام خواب(البته اینور اینجور نیست)



وضعیت تحصیل در خوابگاه



گفت و گوی صمیمانه



پایان گفت و گو



امکانات غذایی در خوابگاه



طریقه ظرف شستن در خوابگاه(البته بجز پسرا که اصلا ظرف نمی شورن)



تبادل نظر بر سر یک مسئله



تبادل نظر با پیروزی یک نفر پایان میابد!



و این هم آخر عاقبت زندگی در خوابگاه!!


 
نگارش در تاريخ دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ توسط امین منصوری |
 

غضنفر وارد كابين خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان نگاهي كرد وگفت: ولي تو كه اسلحه نداري. غضنفر گفت: خاك برسرتون، شما هميشه بايد اسلحه بالاي سرتون باشه، با زبون خوش نمي‏توني بري؟

يارو ميگه اون بالا چي كار ميكني ميگه دارم توت ميخورم ميگه اين كه درخت چناره ميگه توت تو جيبمه

دوتا غضنفر تصميم ميگيرن فارسي صحبت كنن اولي ميگه پاشو دومي نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمي شوم

ازچوپان دروغگو بعد از مردن مي پرسن اسمت چيه ميگه دهقان فداكار

از يه معتاد مي پرسن مي گي تو بيژني مي گه نه من ژن دارم

غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي كوپتر .
توي آسمان از نفر سمت چپي اش ميپرسه : ببخشيد , شما گرمتونه ؟ طرف ميگه : نه
از سمت راستي ميپرسه : شما گرمتونه ؟ اون يكي هم ميگه : نه
بعد غضنفر بلند ميگه : آقاي خلبان هيچ كس گرمش نيست . قربون دستت . اون پنكه سقفي رو خاموشش كن

يه روز يه خانمي زنگ ميزنه به دكتر ميگه : آقاي دكتر به دادم برسيد بچه ام مداد قورت داده .
دكتره ميگه : من همين الان ميام . خانمه ميگه : دكتر تا اون موقع چي كار كنم ؟
دكتر ميگه : تا اون موقع ميتونين با خودكار بنويسين

غضنفر جلوي آيينه وايساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو يه جا ديدم. بعد كمي فكر كرد و گفت: آهان تو رو توي سلموني ديدم.

سه نفر خونشون برق نداشته , تصميم مي گيرند از خيابون برق بدزدند, بعد از مدتي دو دقيقه به دو دقيقه برق خونشون ميره! اگه گفتي چرا؟ چون برق را از چراغ راهنمائي دزديده بودند.

دفعه يه آبادانيه تو بيابون گم ميشه و داشته از تشنگي ميمرده .... خلاصه هي ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميكشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش وُلك راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما!

مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

مادره به بچش ميگه : مي دونم ....موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. . ميگه :آره ولي لگتي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود!!!!

پلسی ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داري و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم اون سه نفري که توي صندوق عقبند خفه ميشند

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ توسط امین منصوری |

ok

.

ستاره باران به نقل از تهران امروز-  واژه «اوکی» امروزه یکی از پرکاربردترین واژه‌ها در بسیاری از زبان‌هاست و از نظر گسترش در سطح جهانی، جزو بین‌المللی‌ترین واژه‌ها به‌شمار می‌رود. واژه اوکی از کجا آمده؟

آیا روزی به‌طور اتفاقی این واژه به ذهن یک نفر خطور کرد و بعد هم همه شروع به استفاده از آن کردند و بعد هم جهانگیر شد؟

کتابی نوشته «َلِن مِت‌کالف» که به تازگی در این مورد درآمده راهگشای پاسخ به این پرسش‌هاست. مت‌کالف در این کتاب که «اوکی: قصه عجیب برترین واژه » نام دارد مدعی می‌شود که «اوکی» برترین ابداع انگلیسی‌زبانان است. این مدعا البته سوال‌برانگیز است.

«اوکی» چطور می‌تواند یک ابداع باشد؟ و آیا این واژه کوچک می‌تواند از موزیک جاز، بیس‌بال و تلفن و انیمیشن «سیمپسون‌ها» هم برتر باشد؟ در واقع پاسخ به پرسش اول، بله، است.

«مت‌کالف» در جست‌وجوهای خود برای یافتن نخستین استفاده از کلمه اوکی به گوشه‌ای گمنام از یک روزنامه چاپ بوستون در تاریخ ۲۳ مارچ ۱۸۳۹ رسیده‌است.

بنا بر تحقیقات این نویسنده، داستان واقعی «اوکی» از این قرار است: محبوب‌ترین واژه دنیا، زندگی خود را به عنوان یک شوخی آغاز کرد. روزنامه‌های آمریکایی در اواخر دهه ۱۸۳۰ به شکل تمسخرآمیزی کاری را شروع کرده بودند و مخفف‌های مثلا جالب را چاپ می‌کردند و یک مقاله‌نویس در روزنامه «بوستون مورنینگ پست» هم به عنوان یکی از این شوخی‌ها، مخففی ساخت به شکل«.o.k».

وی برای ساخت این مخفف، شکلی نادرست از کلمه«all correct» (تماما صحیح) را به صورت «oll korrect» در نظر گرفت و دو حرف اول آن را به صورت«.o.k» مخفف کرد.

زمانی از این شوخی نگذشته بود که دشمنان اندرو جکسون، هفتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده شایعه‌ای به‌راه انداختند که این رئیس‌جمهور، سواد درست خواندن و نوشتن ندارد و به عنوان شاهد این مدعا گفتند که وی اگر سواد داشت اجازه نمی‌داد کلمات غلطی مانند «اوکی» در رسانه‌های کشور چاپ شود.

همین، آغاز شهرت و رواج اوکی بود. چیزی نگذشت که متصدی‌های تلگراف قرار گذاشتند تا برای اعلام وضعیت رفع خطر یا همان وضعیت عادی، از O.K. استفاده کنند و پس از آن دیگر کسی نتوانست جلوی رواج روزافزون آن را بگیرد و به قول مت‌کالف نخستین واژه‌ای که روی کره ماه از زبان انسان درآمد هم عملا باید همین «اوکی» بوده‌باشد. اما جذابیت بزرگ این کلمه کوچک در چه نهفته است؟

«الن مت‌کالف» در کتاب خود سعی می‌کند چند توضیح در این زمینه ارائه کند. به گفته او خوش‌آوایی این واژه، قابل تلفظ بودن آن در تقریبا همه زبان‌ها، کوتاهی و سادگی و تضاد حالت مونث o با حالت مذکر k همه باعث این گیرایی شده‌است. اوکی امروزه در پیامک‌های تلفن همراه حتی به صورت کوتاه‌تر «k.» نیز درآمده است.

نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۸۹ توسط امین منصوری |

 

 

ازدواج پس از سال ها نامه نگاری دریایی

رسانه‌های دولتی نیوزلند اعلام کردند که زن و مردی پس از ۱۲ سال نامه‌نگاری از طریق بطری روان در دریا با هم ملاقات و ازدواج کردند.

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۹ توسط امین منصوری |
 

 


در سال، 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روزباقی میماند. 


حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا  

مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر  

باقی میماند در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122  

روز میشود. بنابراین 141روز باقی میماند اما سلامتی جسم و روح روزانه1

ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود. پس 126در روز باقی

میماند . طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

 
1ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که

 انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی  

میماند.روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز

 باقی میماند.تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال

هستند. پس 16 روز باقی میماند. در سال شما 10 روز را به بازی

میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.

 
در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است. سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند. 


1روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند.

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۹ توسط امین منصوری |

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ