آمدم شیراز تا شاعر شوم جاده های عشق را عابر شوم...
*
امروز دلت شکسته و حیران است چشم تو در این سراب سرگردان است
تو عابر جاده های عشقی؟!بدبخت این ره که تو میروی به ترکستان است!
***
روزها خوردم و خوابیدم و رفت وای من کور و کر و خر بودم
مقتدر بودن من پیشکشم کاش یک ذره قلندر بودم
دلم از صحبت شیراز گرفت باز دارم هوس اقلید و ...
خفه شو دختره ی بچه ننه ! خوب شد هیچکسی نشنید و...
بیش از این شعر نمیگویم من به کسی چه که چرا کوتاه است؟!
بهتر این است که ساکت باشم حرف هایم همگی بی راه است
نکته ای مانده ولی در ذهنم بگذارید بگویم آن را
بگذارید که راحت بشوم بزنم حرف دل نادان را
روز و شب میرود و من خوابم خواب و دیوانه ام و ناهشیار
گرچه گفتند بسی پیش از این : "شب دراز است و قلندر بیدار!"