با سلام خدمت همکلاسی های گرامی

ترم پیش شعری در مورد کلاس گفتم که در اینجا می آورم.
البته انگیزه اصلیم واسه گفتن این شعر این بود که ترم قبل ، از اینکه احساس میکردم بچه ها ی کلاس از رشته شون راضی نیستند ناراحت بودم و دوست داشتم همه این رشته رو بشناسن و بهش علاقه مند بشن.از همین رو ترم پیش شعری گفتم(البته خودم بهش میگم شبه شعر) که به نظرم توش مراعات نظیر جالبی بین اسامی افراد کلاس هست و در کل گویای این مطلب هست که ما میتونیم با این رشته پیشرفت کنیم چه مادی چه معنوی و با همین رشته خودمون رو بسازیم و واقعا صاحب اون صفاتی بشیم که به افراد کلاس نسبت دادم و خواهید خواند.
**خوشحال میشم نظرتون رو هم درباره شعر و هم درباره رشته مون بگید **
من دلم می خواهد همگی خوش باشیم
و بخندیم و ببالیم به خود که الهیاتیم
ما اگر وارث دین محمدی شدیم
همگی رب حمیدی داریم
ما اگر مرضی (مرضیه) درگاه خوش یار شدیم
ما اگر منصوریم ، ما اگر پیروزیم
ما اگر منزه شده ایم و
صادقیم و عادلیم
پاسدار حرم امن الهی شده ایم
عارف کوی خدایی شده ایم
ما اگر کشتگر مزرعه دل شده ایم و
زراعت شده است پیشه مان
و مثال برزگران
از آن
عاطفه و مهر و صفا می چینیم
ما اگر ز بامداد صبحگاه
بهار را دیده ایم
ما اگر قلب رحیمی داریم
دشتمان پر شده از آسایش
ما اگر آزاده شدیم و
همگی قلب سلیمی داریم
ما اگر نیک روش ، نیک نیایی شده ایم
و هنرمندانه در این عرصه خود می تازیم
همه از یمن همین رشته ماست
رشته فقه و مبانی حقوق
چه بسا رشته ماست مهندسی ساخت راه آسمان
و کشف و کند و کاو کهکشان
و داشتن این جهان و آن جهان.jpg)
من دلم می خواهد همگی خوش باشیم
و بخندیم و ببالیم به خود ....