چند دقیقه باخددددددددددددددددددددا
پلک خاطرم پریشان می زند.قلب شعرم تپیدن می گیردآنگاه که یادم،یادتورابهانه می کند
پروردگارا،محبوب من ذهنم راسرشارازیادت کن.درس به من بده پیش ازآنکه امتحان بگیری .
شادیم رامایه حزن دیگران قرارمده وحزنم رااگرمایه خوشدلی وتبسم برلبان محزونی می شوداگرمایلی قراربده
دوستت دارم قشنگم ،زیبایم،نازنیم :دیگرازهرچه مناجات کلیشه ای درمدحت است خسته شده ام !البته اگرتوبخواهی برایت همه کار میکنم
فقط بخاطرتودریچه قلب چشمم رابه روی همه جزتومی بندم.
هرکس ادعامی کندتوراندیده اگرادعاکندکه بیناست دروغ می گوید حتی اگرهم بنام اعظمت سوگند بخورد نابیناست زیراکه تودرهمه چیزهویدایی توپنهان نیستی توپیداترین پیدایی آشکاریت نهان نیست
ای آغازترین اغاز وای پایان همه چیز
ازصمیم وجود،ازانتهای جان تااعماق زندگی عاشقت هستم چنان مشتاقت هستم که قلبم درون سینه عزم پرواز به اسمان عشقت رادارد
دل بدون تودل نیست بدون تو تمام وجودم غمکده ای بیش نیست می دانم نزدت بنده ای ناچیزم اماتوناچیزیم رابه رویم
میاورتادرخیال اینکه ناچیزنیستم بسوزم
مراغرق درارامش یادنامت قراربده خوب می دانم دراعماق ابی دریای مهرومحبتت قطره ای هم برای من صرف می کنی ازلحظه ای که یادم می اید کمکم کرده ای! امدادهایت همیشگی ست
حتی انان راهم که فراموشت نموده اند درنظر می اوری
دیگرچه بگویم هیچ واژه ای گنجایش مهربانیت راندارد،کلمات ازبه زبان آوردنت عاجزند
توبزرگتراز آنی که بتوان تصورنمود
وقتی اینگونه است دیگرمن چه بگویم.............